+ طالقان به روایت تصویر
شناخت گذرا و سریع طالقان از طریق عکس
با تشکر از برو بچز فیس بوک که در تهیه و بارگذاری عکسهای فوق زحمت کشیدهاند .... دستمریزاد و آفرین

لطفاً بزرگ شده عکسهای فوق را در ادامه مطلب ، پیگیری نمایید.
دنباله سخن
+ سومین پاکسازی محیط زیست اطراف سد طالقان
+ دومین فراخوان پاکسازی طبیعت اطراف دریاچه سد طالقان
دومین گردهمایی اعضای گروههای دوستدار محیط زیست ... جهت پاکسازی زباله های غیر قابل بازگشت به چرخه طبیعت ... روز جمعه 8 اردیبهشت 91 ... محل تجمع ... ساعت 9 صبح ... پمپ بنزین شهرک طالقان
+ پیام اختصاصی جناب سفیر در این وبلاگ
جناب آقای کامبیز شیخ حسنی سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران در کانادا " از شخصیت های برجسته روستای تکیه ناوه طالقان " مرحمت نمودند و در یکی از نظرات این وبلاگ پیام نوروزی برای هم دیاریهای عزیزشان ارسال نمودند ...
جا دارد ... با تبریک سال نو خدمت ایشان و خانواده محترمشان، آرزوی سربلندی و موفقیت، سالی توأم با صلح و آرامش و روابط دوستانه با دولت و مردم عزیز کشور کانادا بنماییم.
اصل پیام:
نویسنده: کامبیز شیخ حسنی
ایمیل: k_sh_hassani@yahoo.com
نشانی وب: http://www.iranembassy.ca
آی پی: 207.35.236.93 (کانادا)
دیدگاه:
"با سلام و تبریک عید سعید نوروز به همه همشهریان عزیز متشکرم که ارتباطم را با روستای زیبا و دوست داشتنی ام، در حالیکه در 14000 کیلومتری وطن در سفارت جمهوری اسلامی ایران در کانادا هستم را زنده نگه می دارید.
" کامبیز شیخ حسنی سفیر جمهوری اسلامی ایران - اتاوا- کانادا "
+ انسانهای با ریشه ...
............. برگ سبزی هدیه به گروه فرهنگی اجتماعی – طالقان ، بهشتی دیگر ............
.................
" انسانهای بی ریشه را باد به این سو و آنسو میکشاند "
خوب ، فرصتی دست داد تا در مورد یکی از پایهای ترین و بنیادی ترین مباحث علوم اجتماعی صحبتی کنیم.
شاید دقت کرده باشید، بسیاری از انسانهای عاقل و خردمند در طول زندگیشون حتماً به یه سئوال اساسی مواجه میشوند.
مصطفی امیرخانی ( نوه فیاض طالقانی )
روستای تکیه ناوه طالقان
پنجشنبه 4 اسفند 90
...دنباله سخن
+ خبرهای جالب و جدید طالقان منتهی به 13 آبان 90
خبرهایی در مورد : اهالی روستای عالیسر در محاصره سرما ، امدادرسانی و برق رسانی
همایش هنر و معماری بومی در شهرک طالقان - پنجشنبه 12 آبان ماه 90
با حضور مقامات دولتی - شاعر طالقانی استاد زرکانی - استاد غلامحسین امیرخانی
اطلاعیه مهم در خصوص مشارکت تکیه ناوه ایهای مقیم کرج و تهران در سرشماری نفوس
لطفاً مشروح اخبار فوق را در دنبالک ذیل پیگیری نمایید.
+ قصه هایی از سرزمین طالقان ... قسمت چهارم ... " میرزا ... میرزا "
میرزا ... میرزا
تغار که به ته رسید ... تازه شد نوبت ما! ... آره ... سعادتی بود ... تا آخر هفته... طبق برنامه ... برم دو سه روزی پیش مادرم ... خداحفظش کنه ... نه اینکه خدانکرده ... احتیاج به مراقبت داشته باشه ... یه جورایی نیاز به هم صحبت و هم نشین داره ... ما هم که سرمون درد میکنه ... واسه ... سلسبیل و استخر ارزون و سونای گلستانیه!!! ... با اون پیرمردای دنیا دیده و خوش صحبت جنوب شهر! ... ( خدائیش این جنوب شهر یه دنیای دیگس ... همینا بودن که انقلاب کردن و هیچی هم نصیبشون نشد !!!) ... خلاصه ... صحبتهایی از قدیم قدیما شد ... نه اینکه خدا نکرده بخوایم از کسی غیبت کنیم یا پشت کسی صفحه بذاریم ... نه اصلاً مادرم اهل این حرفا نیست ... یه مؤمن واقعیه ... هیچوقت پشت کسی غیبت نمیکنه !!! ... صحبت رسید به مرحوم مشهدی اکبر پسر عمه ( البته فکر کنم با مادرم یه همچین نسبتی داشت ) ... آره ... خدا بیامرز ... نسبت به مادرم و خانواده ما ارادت خاصی داشت ... من حدود ده یا یازده ساله بودم ... یادم میاد هر موقع تو طالقون منو میدید ... با اون صورت سفید و محبت بی نظیرش ... به ما میگفت : میرزا ... میرزا ... !!! ... آماده باش سال دیگه نوبته تو إإإ ... باید بریم الموت ... کمک من تو حساب و کتاب باشی !!! ... آخه ... اینو بگم ... تمام داداشام ... از قدیم ... سالی یکی دو بار با مشت اکبر پسرعمه میرفتن الموت ... اونم پای پیاده ... از راه سوهان ... یک هفته یا دو هفته بعد برمیگشتن ... با کلی ... پنیر و روغن و گوسفند ... !!!
شغل خوبی بود ... فکر کنم بهش میگن ... " پیله ور " ... خدائیش خوراک بچه های امروزیه ... دو هفته بری الموت ... اندازه یه سال کار کنی !!!
جاهای بکر و دست نیافتنی تو الموت بود که پای انسان غریبهای به اونجا نرسیده بود ... مثل جنگلهای آمازون ... آدمای ثروتمندی بودن... کلی کشاورزی و دامداری داشتن ... ولی متحرک بودن ... چادر نشین و خوش نشین !!! ... پول نقد نداشتن ... معامله جنس با جنس میکردن ... اونجوری که میگفتن: ... عاشق ساعتهای سیکو و سیتی زن بزرگ و کیلویی بودن ... دخترا و زناشون هم ... انواع بدلیجات و پارچههای رنگ وارنگ و گل منگلی میخواستن ... مرحوم مشهدی اکبر ... یه بار بهار میرفت ... کلی سفارش و درخواست میگرفت ازشون ... بعد یه سفر میرفت ... مولوی و شوش ... تو بساط کیلویی فروشا ... کلی جنس بدل و ارزون میخرید ... و تابستون که میشد ... به اتفاق یه مبرزا!!! ... که البته همیشه از خانواده ما بودن ! ... پای پیاده ... با دو تا یا سه تا بار الاغ ... از راه پشت سوهان میرفتن ... دشت الموت ... جایی که قبایل چادر نشین زندگی میکردن ... جاده ماشین رو هم نداشتن ... اینقدر غریبه ها رو تحویل میگرفتن ... و با کلی چونه ... مبادله پایا پای میکردن ... مثلاً رئیس قبیله حاضر بود ... برای یه ساعت مچی یک کیلویی سیکو ... دوتا یا سه تا گوسفند بده !!!... آخه هرچی ساعتشون بزرگتر بود نشونه ... ارزش و پست و مقامشون بود ... قربونش برم ... مگه این ساعتهای سیکو و سیتی زن خراب میشد ... همشون سوئیسی اصل بودن ... البته با سی چهل سال عمر ... که دست دومش تو مولوی یک تومن یا دو تومن بود ... اونموقع ... چهل سال پیش !!!
یه انگشتر بدلی یا یه روسری گل قرمزی ... با دو کیلو پنیر مبادله میشد ... یه رادیو کوچیک ... با دو کیلو کره یا روغن حیوانی!!! ... نه خوبه !!!
آره ! ... خیلی حال میداد! ... اونموقع که جوون بودیم ! ... دو روز پیاده روی ! ... دره ها ... کوههای سربه فلک کشیده ... پرتگاهها ... رودخونه ها ... مزارع و دشتهای بیکران ... که آدم آرزو داره یه بار هم که شده تو عمرش ببینه ... میگفتن : .... اونجا وسط تابستون ... تازه برفها دارن آب میشن ... از کنار دیواره علم کوه رد میشن ... با اون شیب منفی با ابهت و خطرناکش ... کنار رودخونه هاش برنج میکارن ... نه از این برنجای اشغالی ... برنجی که فقط برای مهمونی اعیان و اشراف میپختن ... عطرش تا صد متر میپیچید ... با سبوس و مغذی ... کره و پنیراش بوی گیاه گرز میداد ... خیلی خوش خوراک و قوی ... گوشت گوسفنداشون .... تو دهن آب میشد ... البته با صد تا ناز و کرشمه آشپزاش !!! ...
خلاصه هر چی بگم کم نگفتم ... تا نری ببینی !!! ... باورت نمیشه !!! ... چقدر آرزوم بود زودتر بزرگ شم ... تا با مشهدی برم الموت ... حیف! ... حیف! ... که دست اجل امون نداد ... و مشهدی اکبر تو سن میان سالی رفت زیر تریلی و ... کلی آه و افسوس موند تو دل ما !!! ...
+ برهنه تا ظهر با سرعت
داشتم به این فکر میکردم که این فیلمهای به اصطلاح " درِ پیت " رو برای چی درست میکنن ، ... خوب یک کم فکر کنی میبینی ... برای سرگرمی ! ... کیا؟ ... خوب مثلاً ... سربازا ... روز جمعه می رن سینما !!!
... پس صنعت فیلمسازی ما ... و استفادههای ابزاری از اشخاص خوش چهره ... و .... هنوز هم هست ... اما چند درجه پایین تر از خارج !
... پس اقتصاد و معیشت ... در کنار مقدسات هم مهمه!
این مسئله کارآفرینی خیلی هنره! ... مثل این پارکبانها ... اومدن! ... خیر سرشون شغل ایجاد کردن ... اما نه از راه درستش! ... تو بر بیابون ... که مراجعه کننده نداره! ... صبحها دو ساعت میان سر کار 50 تا ماشین کارمندای شیفت صبح رو راهنمایی میکنن برای پارک کردن ... روی زمینی که صاحابش راضی نیست ! ... " البته صاحب همه زمینها خداست ! ... حاکم شرع میتونه زمین رو برای راه رضای خدا مصادره کنه ... البته به نفع اسلام و مسلمین " ... اینو گفتم چون سال پیش 500 تومن پول پارک بان میدادیم ... امسال 1000 تومن شده ... یعنی تورم 100 درصدی ... با اضافه حقوق 9 درصدی! ... اگه ما به این شهردار رأی دادیم!!!... تف !!!
خوب بگذریم ! ... حتماً میپرسید این تیتر یا عنوان چه ربطی داره به قصههای طالقون ... خوب حتمأ هم حق دارین! ... عقل جن هم نمیرسه!
... اصلاً هم قصد ... ناسزاگویی و بد نام کردن افراد هنرمندان قبل انقلاب رو هم ندارم!
پس این عنوان چیه؟ ... بگو دیگه ! ... خوب یک کم صبور باشید! ... الآن میگم ! ...
... قصه این دفعه طالقان راجع به ... دوران بچگی ماست ... میخوام مثل صمد بهرنگی ... بیست و چهار ساعت از زندگی در طالقون رو با آب و تاب تموم ... توصیف کنم ... البته کمی عقب تر ... بیست سال ... نه! ... سی یا چهل سال پیش!!!...
توضیح : البته سعی کردم ... با تعریف از حداقل امکانات مادی و عمومی ... الگویی باشه برای جوونای امروز و فردا ... و با عرض پوزش از حذف القاب احترام آمیز ... آقا یا خانم ... یا دایی و عمه و ... برای احساس نزدیکی و روان شدن جریان قصه ...
قصه هایی از سرزمین طالقان
قسمت سوم " برهنه تا ظهر با سرعت "
خوب ! ... شروع ماجرا !!!
... خدایا ! ... چرا خونمون آتیش گرفت! ... منکه آتیش رو خاموش کردم! ... آه چقدر گرم و وحشتناکه ... مثل جهنمه ! ... شلنگ بیارید ! ... آب قطعه!!! ... برید از مش قربان سطل بگیرید! ... لعنت به این شانس ... یه سطل پیدا نمیشه! ... همیشه ده تا سطل دم دست داشتیم! ... هر کی سرشو میندازه میاد یکی میبره! ... دم راه بودن خونه! ... بدیش همینه! ... آتیش نفوذ کرد به کل خونه ! ... کاش کف اطاق چوبی نبود! ... چه اشتباهی! ... بندگان خدا این اوستا ایوب و پسرش ... تو عالیسر ... تو باغ قوام ... با اون سگهاش ... چه زحمتی کشیدن ... تا این تخته ها رو درست کردن ! ... آی بدنم کرخت شد! ... بختک افتاد روم! ... فلج شدم! ... آی سوختم! ... آی سوختم! ...
... یه دفعه از خواب بیدار شدم! ... دیدم ... بعله ... مامان و زن عمو ... پایین تنور روشن کردن ... کف اطاق هم چوبیه و ... !!! ... عرق از سر و رومون میریزه !!! ... بیدار شدم ... چند تا فحش و ناسزا هم تو دلم گفتم ! ... ساعت رو نگاه کردم دیدم ... 9 صبحه ! ... ای بابا ... تعطیلات تابستون هم باید کله سحر پاشیم! ... خوش بحال بچه پولدارا ! ... تا ساعت 11 میخوابن!! ...
... پا شدم ... رختخواب رو با بی حوصلگی گوله کردم ... انداختم بالا ! ...
جلوی آینه موهامو شونه کردم و یک کم تف مالی کردم ! ...
با کمی تشویش و خجالت رفتم بیرون از اطاق ... البته چون خونه ما با عموجان مشترک بود معمولاً ... صبحها ... باید با 5 یا 6 نفری سلام و علیک میکردیم !!! ...
با عجله رفتم ... صورتمو شستم ... بعدش هم رفتم ... تنورستان پیش ... مامان و زن عمو !... دو تا نون تازه گرفتم .... اومدم بالا ... بنده خدا ... سماور رو از 6 صبح روشن گذاشته بود ... با یه کاسه شیر ... البته طبیعی و با بوی گوسفند ! ... جاتون خالی دو تا نون رو تیلیت کردم تو شیر ! ... البته شیرش بوی گوسفند میداد ! ... یک کم چایی ریختم توش! ...
لباس پوشیدم ... اول رفتم تو انباری ... زیر پاکت گچ ... پاکت مگنا رو برداشتم ... اومدم دم در ... آفتاب چشما رو میزد ... رفتم دم مغازه آشیخ ... رو نرده ها نشستم ... عباس و تیرداد ... اومدن ... سرحال و خندون ... عین دوقلوهای هنرمند ... شروع کردن به جوک و خنده! ...
بعدش هم ... با ن و ع و ف ... رفتیم ... اوندستی باغ ... زیر گردو درخت ... یه نخ مگنا و ... بحث و فلسفه!!! ...
البته کوچیکتر که بودیم ... صبح تا شب تو باغ ... جاده سازی و گل بازی میکردیم ... حالا بزرگ شده بودیم ... برنامه کوه و صحرا میذاشتیم ... با لوبیا پلو یا شایدم ... گوسفند! ... اگه پول تو جیبیمون میرسید!!! ...
با بچه ها رفتیم انگور باغ ... بعدشم ... پس چشمه و چناردار ... قرار گذاشتیم! ... ساعت یک ... سر راه رودخونه حاضر باشیم ... اومدیم خونه ... گفتن: ... ناهار آش داریم ... باید بریم اونور خونه زن عمو ایتا ... ناهار مشترکه! ... هنوز ناهار حاضر نبود ... گفتن: ... بعدِ نماز !!! ...
با عجله ! ناهار رو خورده ... نخورده!!! ... جنگی ! ... ساک شنارو بستیم ! ...
یه ساک بزرگ بود که 5 نفری وسایلمون اون تو بود ... نوبتی میبردیم ... ساعت یک نشده بچه ها اومدن ... تو آفتاب زال ... با صدای سیر سیرکها ... از راه " تی دشت " ... افتادیم تو سرازیری رودخونه ... حسابشو بکن ... یه شیب تند ... با صخرههای سیاه ... 5 دقیقه بعد ... تو آب بودیم!!! ...
به این میگن " برهنه در ظهر با سرعت " ... تو راه که میاومدیم ... با اون سرعت تو شیب 70 درجه ... چه جوری لباسمون رو درآوردیم ... از تعجباته!!! ... البته خارجی ها به تقلید!!! ... همچین مسابقه هایی دارن!!! ...
" ناگفته نمونه ... یکی از علتهای زانو درد ... هم سن و سالهای ما هم همین جنگولک بازی بچگی هاست "
چه آب خنک و تمیزی بود ... البته فقط " امرالله گردووو " ... گود بود و پرآب ... " کبوتر لان " و ... " اشترکول " و ... " بند مش حسناقا " ... سایه بودن و صخره ای ... گاهی 20 نفر هم تو آب بودن !!!
مثل بز ! ... صخره رو تا 10 متر میرفتیم بالا ... بعدش هم ... پرش از صخره !!! ... چه حالی میداد ... پا هامون تا نیم متر فرو میرفت کف رودخونه ... فقط ... یک دقیقه طول میکشید بیایم بالا ... فکر کنم 7 یا 8 متری گودی داشت!!! ...
شنا سرعتی! ... کشتی و شوخی تو آب! ... البته آب خوردن و سرفه!!! ...
حمید " نا شنوا و نا گویا " ... استاد آب دادن بود ... از همه تک تک ... میبرد! ... بعدش ... نامردی و ... سه چهار نفری می ریختن ... رو سرش! ...و الفرار !!! ...
تو شنهای داغ ... تا خرخره میرفتیم ... تو ماسه!!! ...
یه مگنا و یک کم بحث ... و جوک ...
دوباره ... تو آب... !!!
ساعت 4 یا 4 و نیم ... سربالایی وآفتاب ...و هن و هن بچه کوچیکا ...!!!
... راه " آلبالو دره " ... سایه بود و خطرناک ... با آبشارهای بلند و کندوهای عسل و البالو .... و البته " جن " !!! ... ( اگه عمری باقی باشه راجع به قصه های جن و پری که از خرامان عمه شنیدیم ... بتونم بنویسم !!! )
مایو و حوله رو پهن میکردیم ... نون و پنیر و هندونه ... بعدش هم یه چای و ... یا علی!!! ... اوندستی باغ ! ... بازم یه مگنا دیگه ! ...
جک و تردستی و شیرین کاری و تقلید صدای استاد شهریار !!! ...
بعدش هم رفتن به ... نوک درخت گردو با چاقو ... !!!
تارزان بازیهای بهرام! ... یعنی ... " شکستن شاخه خشک ... و سقوط از ارتفاع 10 یا 15 متری درخت و گرفتن یه شاخه در وسط راه !!! ...البته عمرش به دنیا بود ... "
" ... ولی اینا در مقابل کشیده شدن 500 متری " مانی " توسط " الاغ " ... و ترمز با سر در کوپه آجرها ... چیزی نبود!!! ... یا ... پرت شدن و قل خوردن ... " قباد دائی " ... از بالای کوه " سیاه بند " ... تا ... " بندگاهی دره " ..."
... بعد از ظهر هم ... روی گنبد امامزاده ... با خالیهای موری ... و خندههای حسین اقا پسر آقا سهراب مرحوم!!! ...
... شبا ... یه خونه خالی و ... کتاب دعای معروف! ... آب،سیگار، موت کا !!! ...
گاهی هم بچههای تازه وارد و... پیک نیک و صحرا ... آتیش بازی و کباب ! ...
تا طلوع آفتاب کنار آتیش زیر چناردار ... خصوصأ ... موقع اتمام مرخصی بچههای سرباز ! ... جوک و خاطره ... شب های خاطره انگیز!!!
... ساعت 3 یا 4 صبح ... دزدکی اومدن خونه و ... یواش رفتن تو رختخواب ... البته ... سرفهها و غرغرهای مامان ... تمام سوتی ها رو لو میداد!!! ....
نوشته : مصطفی امیرخانی
" نوه مرحوم فیاض طالقانی "
تهران – بیست و سوم تیر 1390
+ ... قصههایی از طالقان ... قصه دوم ... " پسرعمو "
... قصه پسر عمو
پِشَل عمو ! … پِشَل عمو ! …… کچل عمو ! … کچل عمو ! … چندین بار تکرار کرد! …
روستایی ساده دل بچهاش را نوازش میداد! … با زبان ساده ! ... رک و بی ریا ! … خطاب به پسر عمویش که کچل بود … با طنز ملایمی طعنه میزد! …
پسر عمو خسته و دل شکسته شد … ولی به دل نگرفت … با زیرکی تمام محل را ترک کرد … با زمزمه آهنگ قدیمی و پر خاطرهای … سعی کرد فراموش کند … او به سمت خرمن زمین رفت … جایی که فضای مناسب و همواری برای فکر کردن بود… دیری نپایید که … از دور دست کسی صدایش میزد … آهای گو گل وان! … دوست قدیمیش بود … همیشه از بچگی او را به این نام صدا میزد! … بازهم به دل نگرفت … دوستش بود دیگر … به خاطر فداکاریها و خاطرات گذشتهای که باهم داشتن … ناراحت که نشد ! … هیچ ! … کمی هم خوشحال شد ! … دو ساعتی را با هم در کنار جوی آب با پذیرایی مختصر و چای دودی … به یاد گذشتهها افتادند! … مدرسه روستا … با چهار کلاس و بیست نفر دانشاموز … آه چطور یک سپاه دانش یک تنه … به پنج مقطع مختلف آموزش میداد … با اندک حقوق سربازی! … چه احترام و منزلتی هم داشت … شهری بود و با سواد … البته با چند سوتی ناگفتنی! … بگذریم! …
شنا در رودخانه پرآب شاهرود … محل گودی به نام امرالله گردووو … عجب گرداب گود و پر حادثهای … حیف که با زدن آب برگردون زیاران … تمام خاطرات گذشته پاک شد! … لعنت به این شهری های پر مصرف … اسراف گرا ! … بگذریم! …
سی نووو در روو خنه … با چه آب و تابی از کشتی گرفتن و آب دادن همدیگه میگفتن … کاش یه رادیو ضبط بود … حرفاشونو ضبط میکرد! … خودش یه فیلم طنز بود ! … واقعی و خالص … از دل براومده ! … البته به دل نشستنی! … بالاخره همه حرفها ختم شد … به ورکولی و میش و ورزووو … و بهر دادن … و کلی خاطره قدیمی! … چپر سواری در موسم برداشت گندم … داس پرت کردنهای فلانی ! … موقع دزدی میوه و انگور باغا … آواز خوندن و چهچهه زدنا … موقع عاشقی و فصل بهار … !!! …
ته سیگارای اشنو ویژه … توی امامزاده … فحش و نفرینهای مادر … وقتی شبا دیر میاومدی … وقتی موقع شستن پیرهنت تو جیبت توتون پیدا میکرد … !!!
مادره دیگه … دلش برای بچش میسوزه !!! … راضی نبود یه مو از سر بچش کم بشه !!! … از دست این بچهها ! …
توضیح اصطلاحات محلی: گوووگل وان یعنی نگهبان گله گاوها
امرالله گردووو نام گرداب بزرگی در رودخانه شاهرود بود که شخصی به نام امرالله در آن غرق شده بود
سی نووو به زبان محلی به شنا کردن گفته میشد.
روووخنه به رودخونه میگفتن
نوشته : مصطفی امیرخانی
" نوه فیاض طالقانی "
دوشنبه شش تیر ماه 1390
+ ولادت حضرت فاطمه (س) - روز زن و روز مادر مبارک باد - سه شنبه 3خرداد 1390
تاریخ نگارش قبلی 13 خرداد 1389 بازنویسی و احیاء 3 خرداد 1390

... میخواستم مطلبو با یک جمله و شعر زیبا آغاز کنم ...
ولی بر خلاف عرف! ... خواستم یک مقالهء فلسفی در باره اهمیت و ارزش مادر بودن بنویسم ...
مادر ...!!! ... نه فقط یک کلمه، جمله ، یا شعر و قصیده و غزل ... نیست !!!
مادر یک دنیا معنای فلسفی داره ... به یه تبریک و یک کادو خشک و خالی نیست !!!
با استنباط فلسفی و درک حسی میشه به این نکته پی برد که ... بیش از 80 تا 90 درصد از آموخته های عاطفی و اکتسابی ما از اجتماع، ... نظیر ... آداب معاشرت ... اخلاق ... تربیت ... سلیقه ... خانه داری ... انظباط ... همسرداری و .و.و ... !!! ... از مادرمون یاد گرفتیم !!!
خیلی از عادات و طرز فکر ما شبیه به مادر ماست ... چون پدر فقط نقش ژنتیک و وراثتی داره ... در تعلیم و تربیت بچه ها زیاد مؤثر نبوده ... خصوصاً در ایام سابق بر این !!!
پس با این مقدمه به نقش مهم و با ارزش مقام مادر پی میبریم ...!!!
اونجا که حس میکنیم ... اونایی که از نعمت مادر داشتن محروم میشن ... چقدر سنگدل و بی وجدان میشن ... چقدر سایه مادر تو عواطف و رأفت و معرفت و مهربانی اشخاص تأثیر گذاره ... میشه گفت نقش مادر یه نقش کاملاً معنویه ... این نقش رو هیچکس دیگه حتی بهترین همسرها و نا مادریها نمیتونن بازی کنن...!!!
نقش مادر تو تعلیم و تربیت کاملاً مسلمه ...!!! ..
اونجا که در سنین مدرسه به آدم دیکته میگه ... تا مشق هامون زود تموم بشه ... صبح روز امتحان ... تمام سئوالا رو میپرسه ... تا خیالش بابت زحماتی که کشیده یه کم راحت بشه ... خصوصاً مادرایی که سواد و حوصله دارن ... حتماً بچه های موفقی هم دارن!!! ...
خصوصاً نقش تعلیمات دینی و مذهبی مادر کاملاً تو دل میشینه ... هیچ معلم دلسوزی به اندازه مادر نمیتونه ... دین و ایمان رو تو دل فرزندان جای بده ... مثل یه احساس وظیفه سنگین میمونه ... چون خودش هم با اون همه تجربه و آموخته ... میدونه که ... کسی که عشق و ایمان نداشته باشه ... نمیتونه صرف پول و امکانات ... انسان کامل و موفقی باشه ... بذر محبت و جوانه ایمان تنها با عشق و محبت مادری خوب رشد میکنه ... با زور و تهدید و تشویق و تنبیه ... هیچوقت موفقیت پایدار حاصل نمیشه ... تا منبع انگیزه تموم بشه ... اون ایمان و تدین ظاهری از بین میره ... آموخته های احساسی و عاطفی رو ... باید از دل به دل آموخت ... پس هیچ آموزگاری مثل مادر نمیشه !!!...
یا اونجا که فکر نظافت و بهداشت و خوراک ما رو به عهده داره ... تمام نگرانیش واسه اینه که بچه هاش سالم و خوشبخت تو اجتماع ظاهر بشن ... البته با پشتیبانی مالی و معنوی پدر خانواده ... به خاطر همینه که به آدمای خوب و با معرفت میگن : ... معلومه که سر سفره پدر و مادر بزرگ شدن ...!!! ... اصلاً به نظر من غذایی که مادر درست میکنه ... همراه با یک عشق و محبت و عاطفه است ... که با اون غذا به بچه ها انتقال میده ... برای همینه که میگن ... غذای مادر خوشمزه ترین غذای دنیاست ... !!!
... هدف من از نوشتن این مقاله یا انشاء صرفاً بخاطر ... هدیه روز مادره!!! ... آخه !!! ... بچه که بودیم ... همیشه مادرم ( خدا حفظش کنه ) ... میگفت : ... بچه ها !!! ... من از شما پول و کادو نمیخوام ... یه انشاء بنویسید برام ... ما هم که ماشاء الله ... خیلی حرفشو گوش میدادیم !!! ... حالا که عقلمون اومده و فهمیدیم که واقعاً مادر بودن چقدر سخته ... خواستیم ... یه جورایی جبران گذشته ها رو بکنیم ... تا از این بابت ... هم بگیم ... مادر ... خدا حفظت کنه ... چقدر زحمت کشیدی ... جوونی و سلامتیتو گذاشتی برای ما ... هرچی عاطفه و معرفته ... از تو داریم ... نمیدونیم چه جوری جبران زحمات کنیم ... مادر این هم اون انشایی که میخواستی !!! ... دستت درد نکنه ... بابت زحماتی که برای ما کشیدی ... ماشاءالله وضع مالیتم که خوبه ... با طلا و جواهر هم نمیشه جبران کرد ... بهترین هدیه به نظر من نوشتن یه انشاء و تقدیر از زحمات مادرم بود !!!...
+ ... قصه هایی از طالقان ... بخش اول : قصه حمامهای طالقان

توضیح : عکس تزیینی میباشد.
قصه هایی از سرزمین طالقان
بخش اول : قصه حمامهای طالقان
خیلی وقته که مطلب ننوشتم ... دیگه اینقدر راجع به سیاست مینویسن ... که آدم اشباع میشه ... به خودم گفتم ... دیگه بسه ! ... یک کمی هم صبر کنیم ... تا ببینیم ... اون لبخندهایی که از بهتر شدن و پولدار شدن میگفتن ... درست از آب در میاد ؟ ... البته همه میدونیم که دروغه !!! ... ولی نامردی نمیکنیم ... صبر میکنیم تا نتایج این هدفمندی روشن تر بشه ... اونوقت اگه دروغ از آب در بیاد ... دوباره انتقاد شروع میشه ... بیشتر از گذشته !!!
یه سوژه جالب پیدا کردم که با الهام گرفتن از کتاب اورازان استاد قلم همشهری توانا جلال آل احمد میخوام بنویسم ... با قسمت اول این داستان مستند شروع کردم ...
باقی ماجرا و کپی بخش نظرات محل قبلی نوشته فوق ...
لطفاً با کلیک در قسمت ادامه مطلب ... بقیه مطلب را بخوانید ... با تشکر
...دنباله سخن
+ بهشت ماهیگیران ، دریاچه طالقان Rainbow trout in the dam Lake Of Taleghan
ورزش ماهیگیری با قلاب یکی از بهترین تفریحات جوانان شهر طالقان میباشد.
دریاچه سد طالقان را میتوان یکی از منابع بکر و دست نخورده آزاد ماهیان نامید.
از قدیم الایام به سبب پاکیزگی و شفافیت آب طالقان رود ، ماهی قزل آلای خال قرمز یا رنگین کمان به وفور در این رودخانه یافت میشد.
اما به تدریج با توجه وجود چندین سد انحرافی در مسیر این رودخانه و روانه نمودن برخی فاضلآبهای روستاهای حاشیه مسیر ، کم کم از تعداد این ماهیان زیبا کاسته شد.
ولی با توجه به وسعت دریاچه سد طالقان که دراصل به عنوان یک سد مخزنی جهت آب شرب شهرهای تهران، کرج، شهریار و هشتگرد ایجاد شده، هنوز هم ماهی قزل آلا در این دریاچه دیده میشود.
توضیح : با تشکر از آقای مانی امیرخانی به خاطر ارسال عکسهای زیبایی از این نوع ماهی
+ ... چند جمله ای در باره امام حسین (ع) ... و فلسفه عاشورا ... محرم 1388
دکتر علی شریعتی: حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بیآبی معرفی کردند.
دکتر شریعتی : درعجبم ازمردمی که زیرشلاق ظلم وستم اند وبرحسینی می گریند که آزادانه زیست!
*** با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد ولی - با حسین بودن کجا ... یا حسین گفتن ... کجا !!!
***
درختان را دوست می دارم
که به احترام تو قیام کرده اند،
و آب را
که مَهر مادر توست،
خون تو شرف را سرخگون کرده است.
شفق آینه دار نجابتت،
و فلق محرابی ،
که تو در آن
نماز صبح شهادت گزارده ای.
***
در فکر آن گودالم
که خون تو را مکیده است
هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم
در حضیض هم می توان عزیز بود
از گودال بپرس!
***
خط با خون تو آغاز می شود:
از آن زمان که تو ایستادی،
دین راه افتاد؛
و چون فروافتادی،
حق برخاست.
تو شکستی
و (( راستی )) درست شد
و از روانه ی خون تو
*** بنیان ستم سست شد. ***
در پاییز مرگ تو
بهاری جاودانه زایید
گیاه رویید
درخت بالید
و هیچ شاخه نیست
که شکوفه ای سرخ ندارد
و اگر ندارد
شاخه نیست
*** هیزمی ست ناروا بر درخت مانده. ***
***
چارلز دیکنز (نویسندة معروف انگلیسی):
اگر منظور حسین، جنگ در راه خواستههای دنیایی بود، من نمیفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم میکند که او فقط به خاطر اسلام فداکاری خویش را انجام داد.
مهاتما گاندی (رهبر بزرگ هندوستان):
من زندگی امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندهام و توجّه کافی به صفحات کربلا کردهام. بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، باید از امام حسین پیروی کند.
توماس ماساریک:
اگر چه کشیشان ما هم از ذکر مصایب حضرت مسیح، مردم را متأثّر میسازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین یافت میشود، در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصایب مسیح در برابر مصایب حسین، پر کاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.
فردریک جِمس:
درس امام حسین و هر قهرمان شهید دیگری این است که در دنیا، اصول ابدی عدالت و ترحم و محبّت وجود دارد که تغییرناپذیرند و همچنین میرساند که هر گاه کسی برای این صفات مقاومت کند و در راه آن پافشاری کند، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند.
*** این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست، ***
====
+ زندگینامه استاد امیرخانی

دیداری با استاد غلامحسین امیرخانی؛ روزنه ای از دیوارهای کاهگلی
گردآوری : مصطفی امیرخانی فرزند مجتبی امیرخانی
بار اولم نبود که به دیدن غلامحسین امیرخانی می رفتم. خیابان پاتریس دیگر برایم نوستالژیک شده است. دلگیر شدم وقتی ایشان را بر روی تخت دیدم. وقتی از چگونگی اوضاع جسمی اش جویا شدم گفت: بهترم اما تا مدت ها اجازه ندارم پایی را که شکسته، بر روی زمین بگذارم. یکدفعه نگاهم به دست او افتاد. چقدر خوشحال شدم وقتی به ذهنم رسید اجازه نوشتن دارد. وقتی در ذهنم تصویر کردم که چگونه قلم را در دستش می گیرد و صدایش را درمی آورد. کاغذ به وجد می آید، جاودانه می شود.
قرار نبود درباره خوشنویسی برای چندمین بار گفت وگو کنیم. زمینه گفت وگوی ما زندگی استاد خوشنویسی بود. به طور حتم خیلی چیزها باید دست به دست هم دهند تا کسی هنرمند شود و در تاریخ هنر کشور خود جاودانه بماند. وقتی زندگی هنرمندان را بررسی می کنیم. می بینیم یک معلم، یک آدم و حتی یک اتفاق مسیر زندگی آنها را تغییر داد و پای شان را به عرصه ای کشانده که قدم زدن در آن عرصه کار هرکسی نیست. خیلی ها می آیند، می روند. می آیند اما تاب ماندن ندارند. ولی کسانی که می مانند بزرگ انسان هایی هستند که جاودانگی رازش را با آنها در میان نهاده است.
غلامحسین امیرخانی از آن دسته انسان هایی است که آمده، مانده و حالابخشی از پیکره خوشنویسی ایران محسوب می شود.
«فی نفسه اهمیتی ندارد که کسی کی به دنیا آمده باشد و کجا ! اما ممکن است در این جور اطلاعات و مصاحبه ها نکاتی پیش آید که عمومیت داشته باشد. یعنی برای کسانی که میل دارند از تجارب تاریخی دیگران استفاده کنند و می خواهند زندگی را با نگاه عمیق تری مورد ارزیابی و موشکافی قرار دهند، مفید باشد.» این را غلامحسین امیرخانی، استاد خوشنویسی، در پاسخ به نخستین پرسش من در گفت وگویی با همین عنوان می گوید و ادامه می دهد: «من در بهمن ماه سال ۱۳۱۸ ، در طالقان متولد شدم. دوران کودکی من مصادف می شود با شروع جنگ جهانی دوم. این دوران، برای تمام جهان دوران سخت و دشواری بوده است. چه آنهایی که درگیر جنگ بودند و چه آنهایی که در حاشیه جنگ قرار داشتند از ترکش ماجرا در امان نبودند. در این شرایط ایران هم دچار مشکلات زیادی از جمله قحطی و دشواری رفت و آمد شد. ما خانواده فقیری بودیم و تا حد زیادی تحت تاثیر این جریان قرار گرفتیم.»
از شغل پدر می پرسم، می گوید: «پدرم معلم بود. معلمی با همان سبک و شیوه قدیم. بنیه اولیه مردم گیلان در صد سال پیش از نظر فرهنگی، توسط معلمان طالقانی پایه گذاری شد. طالقانی ها اهل سواد و مسائل فرهنگی بودند و این یک رسم قدیمی بود که به گیلان و دیگر مناطق کشور بروند که البته گیلانی ها هم پذیرای این مسئله بودند.»
خانواده امیرخانی زمانی که او پنج ساله بوده به تهران منتقل می شوند. پس از اقامت یک ساله در تهران به یکی از روستاهای اطراف قزوین و سپس به طالقان انتقال می یابند. غلامحسین امیرخانی کلاس اول دبستان را در زادگاهش گذرانده است، اما معلم کلاس اول، اولین معلم این خوشنویس نبوده است. وی معتقد است: «نقطه عطف زندگی من این بود که در حدود چهار سالگی توفیق پیدا کردم به مکتبی که در آن زمان در زادگاه من به جای مدرسه دولتی مرسوم بود، توسط معلم مهربان و اولین معلم من یعنی «مجتبی امیرخانی» راه پیدا کنم و باسواد شوم. با توجه به مهر و محبت این معلم نازنین و رابطه عاطفی که بین ما برقرار شده بود، من نه به عنوان این که بخواهم درس بخوانم، بلکه همراه او بودن بود که پای مرا به آن مکتب باز کرد.»
از همان حدود ۵-۴ سالگی میل به نوشتن در فطرت غلامحسین امیرخانی به صورت یک تمایل شدید و تقریباً بدون این که قابل کنترل باشد، به وجود آمد. در این دوره او روی دیوارهای کاهگلی با تخته و هر چیز دیگری که به دستش می رسید، روی تخته های صیقلی شده نجاری یا روی تکه های حلبی می نویسد. چنین ابزارهایی برای نوشتن حکایت از نبود کاغذ دارد.
امیرخانی از این دوران چنین نتیجه می گیرد: «هر کدام از ما آدم ها با توجه به محل جغرافیایی و فرهنگی که در آن زندگی می کنیم، روزنه ای در وجودمان به جانب زیبایی ها باز می شود و ما به جانبش کشیده می شویم. احساس می کنیم به آن گرایش داریم و این همان اولین روزنه و تاثیری است که از طبیعت می گیریم. اولین روزنه و گرایش برای انسان خیلی مهم است و می تواند دستاویزی باشد که او را به سمت روشنایی سوق دهد. ممکن است ما در مسیر آن عشق و علایق فطری مان قرار نگیریم و در زندگی مساله کار و معیشت مدار واقع شوند، اما آن روزنه می تواند همیشه در دل ما باز باشد و به صورت یک جور تفنن گاهی اوقات فراغت مان را با آن بگذرانیم. به هر حال شاید شانس من بود که به سمت نوشتن، از همان ابتدا راه پیدا کردم و ادامه دادم.»
خانواده این خوشنویس پس از گذراندن کلاس اول، مجدد به تهران منتقل می شوند. او دوره ابتدایی را در خیابان ظهیرالاسلام، مدرسه مسعود سعد می گذراند و بعد از دوره ابتدایی به صورت شبانه ادامه تحصیل می دهد.
از احساس غلامحسین امیرخانی هنگام ورود به تهران، به عنوان کسی که کودکی اش را در شهر کوچکی مثل طالقان گذرانده، می پرسم و او دلپذیر بودن شهر تهران را در آن سال ها تصویر می کند: «آن زمان تهران شهر دلپذیری بود. تهران تمام جنبه هایی را که در یک محیط پرتلاطم می توانست وجود داشته باشد، بدون این که روح و فکر انسان را دچار دشواری و پریشانی کند، دارا بود. در این شهر درخت و آدم و اتومبیل به اندازه ظرفیتش وجود داشت. مردم، خانواده ها و فامیل همدیگر را می دیدند و فرصت داشتند به یکدیگر ابراز عاطفه کنند. جنبه های عاطفی وجود و زندگی شان محو و کمرنگ نشده بود.» با این حال ایشان دائم به زادگاهش رفت و آمد داشته و خودش را سرشار از طبیعت آن منطقه کرده است. او تهران ۴۰ ۵۰، سال پیش را با ترکیبی از سنت در کنار مطبوعات، رادیو و کتاب قابل قبول می داند و آن سال ها را این گونه به قضاوت می نشیند: «اگر بخواهیم جامع الاطراف بودن موضوع را مبنای قضاوت مان قرار دهیم، به این نتیجه می رسیم که بیشترین تعداد استادان برجسته و طراز اول معاصر در زمینه های مختلف تاریخ، ادبیات، موسیقی و... در این دوران پرورش پیدا کرده اند. [البته مشکلات سیاسی که همیشه دامنگیر ملت ما بوده است نیز قابل ذکر است]. ورود نهضت ترجمه و ورود مردم به دوران کتبی کمک بسیاری به بالابردن سطح سواد و فرهنگ این مردم کرد. دیر آمدن چاپ در مملکت ما موجب شده بود که ما هنوز دوران فرهنگ مکتوب را نگذرانده بودیم. شاید بعد از دوران جنگ جهانی دوم بود که ترجمه های بیشتر فرانسوی به دست کسانی که علاقه مند بودند رسیدند و این مسئله رواج پیدا کرد و آگاهی بیشتر ملت ایران را به ارمغان آورد.»
با مرور کردن فضای آن سال ها به سال ۳۲ می رسیم. از استاد می پرسم آیا کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ بر شما تاثیری گذاشت «من آن زمان ۱۴ سال بیشتر نداشتم و در سن تشخیص نبودم اما به طور سطحی مسائل را می دیدم.» وقتی از گرایش و علاقه ایشان در سال های بعد نسبت به مسائل سیاسی سؤال می کنم، می گوید: «من همیشه به سمت مسائل سیاسی گرایش داشته ام. چون کتاب می خواندم و از همان دوران کودکی و دبستان علاقه مند بودم اما جویا بودن تشنگی برای شناخت بوده و هیچ گاه به سمت هیچ جریان حزبی کشیده نشدم.»
سال ۱۳۳۸ سالی است که افتخار ورود غلامحسین امیرخانی را به عرصه خط و خوشنویسی، به طور جدی و حرفه ای، در خود دارد. در این سال یکی دیگر از نقاط عطف زندگی این خوشنویس شکل می گیرد: «در سال ۱۳۳۸ به صورت حرفه ای به سمت خوشنویسی گرایش پیدا کردم و با انجمن خوشنویسان ایران و مرحوم «استاد سید حسین میرخانی» آشنا شدم. مکتب هنری، اخلاقی و شخصیت پرجاذبه ایشان یکی از آن نقاط عطف دیگری بود که در زندگی من پیدا شد. «سید حسین میرخانی» در قدم گذاشتن من به این راه تاثیر زیادی داشت. شخصیت ایشان به لحاظ اخلاقی مرا جذب کرد. جوانان و نوجوانان تشنه محبت هستند و هرجا نشانه ای از این احوالات ببینند، مجذوب می شوند.»
امیرخانی درخوشنویسی بیش از هر چیز ادبیات موسیقی را شوق برانگیز می داند و وقتی گفت وگویمان به رابطه بین هنرها می رس%9�ی شود برای دورانی که در آن زندگی می کنیم.»
آثار ادبی و موسیقی تاثیر زیادی بر استاد امیر خانی گذاشته اند. او با استادان موسیقی و ادبیات زیادی رابطه داشته است اما وقتی نام کسانی را که بر او تاثیر گذار بوده اند، می پرسم، فقط به استادش مرحوم سید حسین میرخانی اشاره می کند: «سید حسین میرخانی موسیقیدان بزرگی بود و کمانچه ایشان جزو کمانچه های تراز اول بود. این را استاد بنان می گفت و من خودم شخصاً از ایشان شنیدم.»
غلامحسین امیرخانی با محمد رضا شجریان همکلاس بوده اند و هر دو شاگرد سید حسین میرخانی.
غلامحسین امیرخانی می گوید: «خوشنویسی ما بیشتر مدیون دوران قاجار و صفویه است. بزرگترین خوشنویس ایران در خط نستعلیق، میرعماد است که در دوران صفویه زندگی کرده و البته در دوران قاجار هم بزرگانی بودند که در زندگی بنده و همنسلان من تاثیر گذاشته اند.»
غلامحسین امیرخانی اکنون کمتر خوشنویسی می کند و بیشتر مسئولیت کارهای اجرایی مثل ریاست انجمن خوشنویسان ایران همچنین ریاست شورای عالی خانه هنرمندان ایران را بر عهده دارد. به اعتقاد او «خانه هنرمندان مرکز هنر و فرهنگ شده و با برنامه های متعدد و مختلفی که هر ماه برگزار می کند می تواند چراغ روشنی باشد و با تقویت و پشتیبانی نقطه عطفی شود برای دورانی که در آن زندگی می کنیم.»
امیرخانی این مسئولیت ها را خارج از تخصص خود می داند اما به دلیل احساس وظیفه پذیرای آنها شده است.
کوچک ترین تقدیری که از این هنرمند شایسته صورت گرفت، اعطای نشان درجه یک فرهنگ و هنر به او در سال ۱۳۷۸ به او بود.
روزنامه ایران > شماره 3870 - 5/12/86 > صفحه 17 (فرهنگ و هنر) > متن

+ آیت الله طالقانی و جلال آل احمد اسطوره هایی از سرزمین طالقان


به منااسبت روزهای 18ام و 19 ام شهریور ماه به ترتیب چهلمین سال در گذشت سید جلال آل احمد و سی امین سالگرد مرحوم آیت الله طالقانی ... مرگهای زود هنگام و ناباورانه این دو اسطوره تقوا و فضیلت ... و آزاد اندیشی و تعادل ...
... به طور خلاصه فرازهایی از زندگی این دو بزرگمرد سیاسی و دینی کشورمان بیان میکنم . ( فقط جهت آشنایی، با درک ناقص خودم ... )
... وجوه مشترک بارز و شاخص این دو بزرگ مرد راستین انقلاب و ایران که میتواند نمونه فهم و شعور مردم طالقان و انشاء الله الگویی باشد برای آیندگان و کل مردم آزاد اندیش جهان ....
بطور اجمال :
... آزاد اندیشی و احترام به تمام عقاید دیگران ... تحمل شنیدن افکار دیگران و پاسخگویی متعادل و بی غرض به آنها ... ( بدور از افراط و تفریط ... متعادل بودن طالقانیها ... شاخص خوب مردم طالقان و وجه افتراق آنها با دیگر قومیت هاست !!! ) ... انتخاب راه و عقیده با تحقیق و جستجو ... عبور از مرزهای جهل و نادانی و خرافات و تعصب در روزگار "هیچکس" !!! ... تدین خالص بدور از تعصب و زور ... جذب جوانان به دین ... دانستن دردهای واقعی جامعه و راه حلهای عاقلانه ... تماس نزدیک با تمام اقشار جامعه ( مردمی بودن ) ... واقعیت مداری با حفاظ دین مترقی ... ... ساده زیستی و تواضع و فروتنی ... پرهیز از جاه طلبی و شهرت و دنیا پرستی و مقام ... مهربانی و قلب پاک ... نظریات پیشرفته ، فراتر از آگاهی زمانه خویش ... دین مداری پیشرفته ( تفسیر قرآن ... در جهت تطابق با نیازهای روز جامعه ) ... شکستن چهار چوب های تحجر و خرافه پرستی ... تدین و ایمان واقعی ... زندانی سیاسی واقعی بدور از توبه نامه و سفارش ... همراهی و اتفاق نظر با رهبر و بنیان گذار جمهوری اسلامی با مشی دوری از تفرقه ... ... " لازم به توضیح است، اینها فقط بخش یا نمونه ای از کمالات این بزرگواران است که اینجانب با درک ناقص خودم نوشتهام " ... ... " نکته دیگر : ... در دانشنامه ویکی پدیا ... آیت آلله طالقانی را سکولار معرفی کرده ... البته لازم به ذکر است در خود این دانشنامه برخلاف اظهارات سخنوران یکطرفه، مدرک یکشبه و پولکی صدا و سیما، که سکولار و سکولاریسم را ( جدایی دین از سیاست ) میدانند، بدرستی گفته شده، معنای واقعی و درک عمیق با مطالعه درست ( نه شب امتحانی سخنوران متعصب ) ... از سکولاریسم ... تعیین جایگاه واقعی دین و سیاست هریک در مقام و جایگاه خودش است " همانطور که بعد از سی سال تازه می گویند، خمینی کبیر سیاستمدار نبود بلکه حقیقت مدار بود " ... پس صرف عبارت مرحوم مدرس " که همه سیاست ما همه دیانت ماست " نمیتواند ... مانع گفته های جدید در معنای سیاست و دین و سکولار نباشد " ... """ ... زندگانی پر بار آیت الله طالقانی ... ... بطور خلاصه : آیتالله سید محمود طالقانی در اواخر حکومت سلسله قاجاریه پا به عرصه گیتی نهاد و پس از پشت سر نهادن دوران حکومت پهلوی اول و دوم، و چند ماه بعد از به ثمر رسیدن پیروزی انقلاب اسلامی ایران چشم از جهان فرو بست. ... درسال 1318 به دلیل اعتراض به سیاستهای رضا خانی زندانی شد، ایشان به فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی علاقمند بود به طوری که پس از شهریور 1320 کانون اسلام را تأسیس نمود و به گفتن تفسیر برای عموم مردم پرداخت و گروههای مختلف از جمله دانشجویان در جلسات تفسیر قرآن ایشان شرکت میکردند. ... در جریان کودتای 28 مرداد 1332، آیتالله طالقانی به اتهام پنهان کردن شهید نواب صفوی مجددا به زندان افتاد و پس از ترور حسین علاء نواب و دوستانش برای مدتی در منزل آیتالله طالقانی پنهان شدند. ... ایشان در سال 1338 به همراه میرزا خلیل کمره در کنفرانس بیتالمقدس شرکت نمود و از طرف آیتالله بروجردی برای رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت راهی مصر شد ودر جریان نهضت ملی نفت مبارزات ارزندهای از خود نشان داد و در تهران با روحانیون مدافع نهضت ملی و چهرههایی چون بازرگان همراه نمود و در سال 1340 به جمع بنیانگذاران نهضت آزادی پیوست اما از نظر سیاسی عمیقتر و تندتر از بازرگان و فعالتر و عقیدتیتر بود. سید محمود به دنبال مبارزات و فعالیتهای سیاسی در سال 1341 همراه نهضتیها برای مدتی به زندان رفت و بار دیگر در سال 1342 پس از قیام 15 خرداد و دستگیر و به ده سال محکوم شد که در سال 1346 به دنبال عفو عمومی از زندان آزاد شد پس از سرکوب قیام سال 42 ـ خرداد ـ آیتالله طالقانی به ده سال حبس محکوم شد که در اسناد موجود علت بازداشت ایشان اقدام بر ضد امنیت داخلی عنوان شده است. زمانی که آیتالله طالقانی در زندان به سر میبردند شایعه عدم موافقت ایشان با پیشنهاد فرستادگان محمدرضا شاه مبنی بر آزادی مشروط آیتالله طالقانی در زندان پخش شده بود به طوری که اداره پلیس تهران در خصوص پیشنهاد مذکور چنین گزارشی میدهد: «اطلاع واصله حاکی است سید محمود طالقانی پیشنماز مسجد هدایت ... به ده سال زندان محکوم میباشد و طرفداران وی شایع کرده اند که به امر شاهنشاه آریامهر چند نفر در زندان با سید محمود طالقانی ملاقات و در مورد آزادی مشارالیه شرایطی پیشنهاد نمودهاند لکن با آن موافقت نکرده و حاضر نیست با این طریق از زندان آزاد شود». ... و زندگینامه پر افتخار سید جلال الدین آل احمد ... ... بطور خلاصه : ... طلوع 1302 غروب 1348 ... "نکته : ... این همه کتاب و بررسی و ترجمه های خوب از بزرگان ادبیات دنیا ، فقط در مدت چهل و شش سال عمر مفید و مؤثر !!! " ... پدرش سید و روحانی، اصالتاً اهل طالقان ( مثل خود ما که پدرانمان از طالقان به تهران آمدند )... ... در اولین کتابش به نام اورازان ( که نام روستای زادگاه پدرش در طالقان میباشد) ... اصالت و مدیون بودن خود را به زبان و فرهنگ سرزمین مادریش ارج نهاده و ... و چه زیبا از پایه ساختارهای فرهنگی خویش آغاز نموده ... ... زندگی نسبتاً مرفه ( ... نشانه مقبولیت و ارج نهادن به مقام روحانیت در جامعه زمان خویش ) ... آزادی در انتخاب اندیشه ... رفتن به حزب توده و بازگشت از آن ... " ... نکته : ... به تازگی در جراید نامه ایشان به آیت الله خمینی در سال 1344 در مورد مردم یمن چاپ شده، که بی شک مرتبط با جریانات سیاسی اخیر در اوضاع یمن نمیباشد... " ... و باقی زندگینامه ... برگرفته از منابع موثق ... ال احمد جلال آل احمد، در یازدهم آذر ماه 1302 شمسی، در تهران و در خانواده ای مذهبی بدنیا آمد. پدرش سید احمد طالقانی، از روحانیان برجسته زمان خویش و مورد توجه علمای بزرگی چون آیت الله بروجردی، امام خمینی (ره) و آیت الله مرعشی نجفی بود. جلال، پس از دوره دبستان، برای آموختن زبان و ادبیات عرب به مدرسه خان مروی فرستاده شد و ضمن تحصیل ادبیات عرب، در دوره شبانه دبیرستان دارالفنون به تحصیل ادامه داد. او بعد از پایان دبیرستان، در دانشگاه ادبیات تهران مشغول به تحصیل شد و در سال 1329، با خانم سیمین دانشور که از بانوان اهل قلم بود، ازدواج کرد. جلال آل احمد از سال های جوانی تا پایان عمر کوتاهش، همواره در یک تکامل تدریجی فکری سیر میکرد و مانند رودی جاری، شکل ثابتی نداشت. او روشن فکری متعهد، نویسنده ای آگاه و مبارزی جسور در جامعه ای زیر سلطه، در روزهای خاموش و در میان مردمی ناآگاه بود که با قلمی شیوا و نثری گیرا و اندیشه ای روشن و قاطع، با فرهنگی آشنا، صداقتی کم نظیر، رویّه ای مردمی و با تکیه به غنای فرهنگی شرق و آشنا به فرهنگ غرب، درگیری های این فرهنگ را با جامعه تحت استیلا به روشنی نشان داد. هیچ مسأله با اهمیتی را نمی توان ذکر کرد که برای جامعه و دنیای زمان او مطرح شده باشد و آل احمد در مورد آن داوری پرشور، شجاعانه و انسانی نکرده باشد. کتاب "در خدمت و خیانت روشنفکران" گزارش کاملی است از زندگی جلال که سیمای فکری اش را به روشنی می توان دید. مذهب از مهم ترین دغدغه های فکری آل احمد است و او در خصوص آن نوساناتی در زندگی خویش دارد. جلال، دوران کودکی و نوجوانی را در محیط مذهبی و روحانی خانواده سپری کرد و در آغاز جوانی، سخت پای بند مذهب بود و حتی از مستحبات هم غفلت نمیکرد. در سال 1322 در مقطعی بحرانی از زندگی، رابطه اش را با مذهب قطع و بعد از آشنایی با عالمان بزرگی چون حضرت امام خمینی (ره) گرایش خاصی به روحانیت پیدا کرد. او در دهه آخر زندگی اش، با بازگشتی عمیق به مذهب، به دفاع از دین و دین داری پرداخت و دین را عامل نجات جامعه ایرانی قلمداد کرد. جلال آل احمد را بیش تر با غرب زدگی می شناسند، کتابی که هیچ گاه کهنه نمی شود و در هر عصر و دوره ای، برای خواننده اش ملموس و خواستنی است. او غرب زدگی را مهم ترین مسأله اجتماعی ایران می دانست و نخستین ریشه های غرب زدگی را روشن می ساخت. آل احمد وظایف فرهنگیان و دانشگاهیان را گوشزد میکرد و از تلخی ها و عوارض غرب زدگی سخن می گفت و پس از بررسی نمودهای غرب زدگی، به ارائه راه حل هایی برای رهایی از آن می پرداخت. کتاب خسی در میقات (سفرنامه حج جلال) هم از لحاظ سبک نگارش و هم از لحاظ درون مایه، مهم تر از سفرنامه های دیگر آل احمد است. این کتاب، سفرنامه ساده ای نیست که فقط از مناسک حج سخن بگوید؛ بلکه تأملاتی است درباره سرنوشت مسلمانان جهان اسلام و مقابله شرق و غرب، اسلام و مسیحیت و جهان صنعتی و جهان سوم. جلال خواننده را در سفر درونی و برونی با خود همراه می کند و درباره خود نیز تأملاتی دارد. او که مدتی از آیین پدری دور مانده بود، در این کتاب با برگشتی عمیق به سوی آن روی آورده است. خسی در میقات، سفر به ولایت عزرائیل، سفر روس، سفر آمریکا، سفرنامه های جلال است و سه کتاب اوزان، تات نشین های بلوک زهرا و دۥرّ یتیم خلیج یا جزیره خارک هم سفرنامه است، هم تحقیق اجتماعی و هم مطالعه زبان شناسی و آداب قومی. نثر آل احمد، بزرگ ترین جنبه فرهنگی ادبی و همچنین بهترین سلاح اوست. نثر، بازتابی از ویژگی های جلال، پر جوش، مردمی و استوار، گزیده گو، صریح و تیزبین. نثر او آمیزه ای است از کلام ادبی و سنتی و زبان مردم امروز. بی گمان جلال در نثر، پایه گذار یا توسعه دهنده سبکی ادبی است؛ سبکی که بر خلاف سادگی اش، مشکل و ظریف است و تا زمانی که ظرافت های ان به خوبی درک و رعایت نشود، قلم زنی در آن، نوعی تقلید بیجاست. جلال ال احمد، در غروب هفدهم شهریور 1348، در اسالم گیلان در بین مردمی که دوستشان داشت، از دنیا رفت و در امامزاده عبدالعظیم حسنی به خاک سپرده شد. بر دیواری که جلال در پای آن آرمیده، فقط این جمله نوشته شده است: "آرامگاه ابدی جلال آل احمد، مردی که در میقات خسی و در ادبیات کسی بود؛ همو که جلال آل قلم بود." برگرفته از ماهنامه مرکز پژوهش های اسلامی صداوسیما/گلبرگ 42 آدرس وبلاگهای اینجانب : http://amirkhani-mostafa.persianblog.ir در مورد روستای تکیه ناوه طالقان زادگاه استاد غلامحسین امیرخانی http://mostafa-amirkhani.persianblog.ir در مورد کل سرزمین طالقان http://mostafaamirkhani.persianblog.ir نوشته ها و یادداشتهای مصطفی امیرخانی http://alireza2009m.persianblog.ir خاطرات خوب و بد روزگار به زبان فرزندم علیرضا امیرخانی http://matneziba.persianblog.ir متنهای پر احساس و خوب برگزیده از اینترنت
+ ... یادی از شهدای روستای تکیه ناوه طالقان ...
تاریخ صحیح نگارش 29 شهریور سال 1389 میباشد 
... صحبت از یادواره شهدای روستای تکیه ناوه طالقان شد ... و در هفته دفاع مقدس هستیم ...
... از بس که این رسانه ملی ... بعد از 30 سال تکرار ... هنوز هم ...توپ و تانک نشون مردم میده ... آدم خود بخود ... از جنگ بیزار میشه ... ( حالا کاری نداریم که چرا جنگ شروع شد؟ ... و به اهدافش رسید یانه ؟ ... هیچکس با موشکافی این مسئله موافق نیست !!! ... و این حرفا ... چیزی از ارزش شهدای خوب و با ارزش جنگ و انقلاب ... کم نمیکنه ....)
... گفتم !!! ... من هم به سهم خودم ... یادی از نزدیکترین شهیدی که میشناختم ... در اینجا بیان کنم ... و این مهم سبب شد ... تا دو ، سه بار ... وصیت نامه پر معنای این شهید عالیمقام رو بخونم ...
... به تمام عزیزانی که این عکس شهید رو میبینن ... توصیه میکنم ... حتماٌ وصیت نامه این شهید رو تا آخرش بخونن ... ( ... و به اون عمل کنن !!!)
... تازه با خوندن این وصیت نامه ... میفهمیم که ... این شهدای عزیز ... برای چه هدف بزرگی به جبهه رفتن .... و چقدر با تعبد و اخلاص ! ...
... با قرائت فاتحه نثار روح آن شهید بزرگوار ... برای نزدیکان و خانواده محترم شهید طهماسب شیخ حسنی آرزوی عمری با عزت و افتخار مینمایم ...
... فرازهایی از وصیت نامه شهید طهماسب شیخ حسنی
******************************************
... و اما اى پدر و مادر و اى برادران و خواهرانم و اى بستگان و خویشاوندانم ، شما نیز در این میان با شهادت من مسئولیتتان افزون خواهد شد و شما نیز باید بیش از دیگران در حکایت خاک تعمق و تدبر نمایید و راه رستگارى و فلاح را مصمم و استوار و با علم و یقین بپیمایید.
ببینید مرا که تا چندى پیش بر این خاک کنارتان بودم و امروز پیکره خاکیم در زیر همین خاک و در زیر پاى شماست و به فردایى بیندیشید که جسم شما نیز در کنار جسم من نهاده خواهم شد پس براى خلاصى از این خاک فکر سفر باشید و توشه کافى مهیا و ذخیره کنید دیدید که زمان زندگى من بر این خاک همچون گذر شهابى بر پهن دشت آسمان آبى همچون دمى بیش نپاید و یاد من نیز در خاطرهها همانگونه گذر خواهد کرد چونانکه یاد پیشینیان از خاطرهها گذر کرد پس شما نیز که همانند منید و همانند پیشینیانید از این تذکرات و ابتلائات الهى پند و عبرت گیرید و پیش از آنکه مهلت خداوند امان دهنده به سر آید و مرگ شما را دریابد خود را بیابید و از راه توبه به درگاه ملکوتیش باز آیید باشد که توبه خالصانهتان موجب پذیرش حق تعالى و سبب بذل رحمات و عنایات بیش از پیش خداوندیش گردد. انشاالله .
***************
... جنایات و اختناق و فساد و جهل و بى خبرى زمان طاغوت را بیاد آورید و بیش از پیش در متابعت از دین حق تلاش نمایید و با اتحاد و یکپارچگى با هم بر این ریسمان محکم الهى (امام خمینى) چنگ زنید و آنچنان جامعهاى بسازید که در آن رابطه هر کس با دیگرى همانند روابط جامعه بهشتیان باشد جامعهاى که هر کس واقعا خود را در برابر خدا و خلق مسئول بداند و بیش از توقعاتى که از دیگران دارد خود عمل نماید جامعهاى که در آن امر به معروف و نهى از منکر مورد پذیرش و خواست همگان باشد جامعهاى که در آن از شرک و نفاق و ظلم و تباهى و احتکار و گرانفروشى و ربا و رشوه و قتل و تجاوز و اعتیاد و بىحجابى و هزاران مفسده و فساد موجود و حاکم بر عوالم کفر اثرى نباشد و جامعهاى بسازید که همگان در آن از اعمال خود و دیگران واقعا احساس رضایت کنند و براین احساس رضایت خداوند را جلب نمایند بدیهى است که براى رسیدن به چنین جامعهاى علم و معرفت و ایمان و تقوا و خودسازى لازم است چرا که تنها آنکس که خود را ساخت خواهد توانست همچون پیامبران و امامان و اولیا خدا جامعه را نیز بسازد و مسلم است که براى ساختن جامعهاى ایدهال و مطلوب علاوه بر خود سازى و در کنار آن مقدمتا ایجاد جامعهاى با ظواهر کاملا اسلامى لازم است.
... متن کامل وصیت نامه را از اینجا بخوانید ... حتماٌ !!!
...
دنباله سخن
+ ... اولین یادمان شهدای روستای تکیه ناوه طالقان

+ ... جدیدترین عکس از دریاچه طالقان - تاریخ جمعه 25 دی ماه 1388


+ اخبار جدید از فاجعه زیست محیطی در راه ارتباطی طالقان و کلاردشت
این جاده را احداث نکنید
منابعطبیعی- عباس محمدی:
تصویب طرح احداث جاده کلاردشت به طالقان، واکنشهای متعددی را برانگیخته است.
کارشناسان محیطزیست بارها هشدار دادهاند اجرای طرحهای عمرانی بدون درنظرگرفتن ملاحظات زیستمحیطی عواقب ناگواری را رقم خواهد زد که گاه خسارات آن جبرانناپذیر است اما از آنجا که این تبعات به مرور زمان بروز میکند برای تصمیمگیران نامحسوس است؛ از اینروست که ملاحظات زیستمحیطی در طرحهای عمرانی هنوز جایی ندارد. آنچه در پی میآید نقدی است بر احداث جاده کلاردشت- طالقان و خسارات ناشی از آن.
...
دنباله سخن
+ سد طالقان
با سلام و درود به همشهریان عزیز
سد طالقان، سدی از نوع خاکی، که با ریختن کوهی از خاک رس و شن کوبیده توسط چینی ها در عرض سه سال خلق شد و از سال 86 آبگیری کامل شده، دریاچه ای به طول تقریبی ده کیلومتر و به عرض 2 تا 5 کیلومتر، در منظر هر بینندهای در وحله اول بسیار زیبا به نظر میرسد، در فاصله 120 کیلومتری تهران قرار دارد، و راه رسیدن به آن هم تنها از طریق مسیر اتوبان کرج- قزوین، و با منحرف شدن به سمت راست در حوالی کیلومتر 90 بعد از پادگان آبیک میباشد.
.... بقیه مطلب را در ادامه بخوانید....
...دنباله سخن
+ اطلاعیه عمومی وبلاگ !
با سلام و عرض ادب
احتراما تا اطلاع ثانوی به علت فقدان حوصله و وقت به دو آدرس دیگر مراجعه فرمایید!
http://amirkhani-mostafa.persianblog.ir
http://mostafaamirkhani.persianblog.ir
+ منظرهای زیبا از سد طالقان


+ معرفی جاذبههای طبیعی منطقه طالقان
معرفی رودخانهها، قلهها و چشمههای منطقه طالقان استان تهران
گردآوری : مصطفی امیرخانی
ناحیه طالقان در دامنه جنوبى ارتفاعات البرز و رشته کوه دیگرى از البرز که با فاصله متوسط 6 کیلومتر از آن به موازاتش از شرق به غرب امتداد دارد ، واقع شده است. در ناحیه شمال قلل و گردنه هایى طالقان را از مازندران و قزوین جدا مى کند. ارتفاعات جنوبى طالقان این منطقه را از دشت جدا نموده است. در حد فاصل میان دو رشته کوه ، رودخانه شاهرود از شرق به غرب جریان دارد.
دره شاهرود, رود طالقان و رود آبهای دامنه های البرز را به سفید رود می رسانند . دره و رودخانه شاهرود کوههای میان درة چالوس و سفید رود را از شرق به غرب شکافته و آن را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم کرده اند . رودخانه شاهرود اصلی ترین عامل مایه حیات زندگی و اجتماع را در طالقان رقم زده است یکی از مهمترین عوامل جذاب منطقه طالقان شرایط آب و هوایی و فضای سبز باغات و رودخانه و چشمه های جاری است.
شاخه اصلی شاهرود را رود (پائی زن) تشکیل می دهد که از حوالی کندوان در محور کرج - چالوس سرچشمه می گیرد و در محل روستای جوستان با پیوستن رود (عالی زن) رودخانه شاهرود را تشکیل می دهند . نام شاهرود را در منابع جغرافیائی طالقان رود نیز نامیده اند. منابع مذکور بر این اعتقاد هستند که طالقان رود در یازده کیلومتری غرب روستای " شهرک " به رودخانه های اندج و الموت ملحق شده و رودخانه " شاهرود " را تشکیل می دهند. نام رودخانه با ذکر هر دو نام در متون مختلف و نقشه های جغرافیائی آمده است . اما اطلاق نام شاهرود مطلح تر است که در گویش محلی ( شهرو) نامیده می شود.
صدها چشمه و جوى و رود ، در طول مسیر به رودخانه شاهرود یا طالقان رود می پیوندند که مهمترین آنها عبارتند از رودهای:
باد سیر - ناریان - نویز - کر کبود - مامشکه - البرز رود -پائی زن- عالی زن -خچیره - اورازان- حسن جون - هرنج رود- باریکان روخانه و فلکبا روخانه
رودخانه شاهرود یکی از شاخه های سفیدرود بوده که از کوههای الموت وطالقان سرچشمه می گیرد وپس از عبور از رودبار الموت ،رودبار شهرستان وبخش عمارلو در شهر منجیل همراه با رودخانه قزل اورن که از کوههای غرب کشور سرچشمه می گیرد سفید رود را تشکیل می دهد . رودخانه شاهرود دارای حجم 1/1 میلیارد مترمکعب آب سالانه است.
جاذبه های طبیعی طالقان:
طبیعت روح نواز طالقان بعنوان مهمترین جاذبه منطقه،گردشگران بسیاری را بسوی خود جلب می کند.
قله استوار شاه البرز با ارتفاع 4200 متر در بلند ترین نقطه مرزطالقان و الموت و قله هایی همچون - سات، بام، ناز، کهار، زرینه کوه، لشکرک و کلوان و ارژنگ با ارتفاع بین 3400 تا 4400 متر به همراه غارهایی مانند - مرغ بند در ناریان، کله سنگ در دنبلید ،خلی زر در ورکش و غارهای بزج و بادامستان و نیز آبشارهای - سفید آب در غرب شاه البرز ،شل بن در غرب بزج، تره نو در جرینان و آبشارهای آسکان، سوهان و کرکبود ، مجموعه ای متنوع و کامل را برای دوستداران طبیعت فراهم آورده اند، نزدیکی به ارتفاعات علم کوه و تخت سلیمان و نیز وجود چند مسیر راه پیمایی کم نظیر که طالقان را به سواحل دریای خزر مربوط می کند بر جذابیت های این منطقه افزوده است.
قلل منطقه طالقان:
رشتهکوه فرعی طالقان، بخشی از رشتهکوه اصلی البرز است که طول آن حدود 90کیلومتر و عرض آن از 5 تا 25کیلومتر است .
معروفترین قله رشته طالقان، شاهالبرز (البرز بزرگ) با بلندای 4200متر از سطح دریاست که در شمال آن، هشت یخچال کوچک، دیدنی و زیبا وجود دارد که جمع مساحت آنها حدود 260000 مترمربع است . پوشش گیاهی غنی و چشمهساران زلال و آبشاران متعدد آن، زیبایی کمنظیری به این قله داده است؛ قلهای که در عین حال سفره پرباری برای دامداران منطقه و مامنی گشادهدست برای حیات وحش منطقه است . شاهالبرز 5 قله فرعی دارد که بین گردنه مالخانی و تنورکان واقع شده است.شاه البرز،نمونهای است از دهها قله دیگر طالقان که از جمله مهمترین آنها عبارتند از :
قله «صاد» با ارتفاع حدود 4000 متر از سطح دریا در شرق دره جزینان، قلل «کلوان1» و «کلوان2»، «میشچال2،1و3» با ارتفاع 4150 تا 4200 متر، قلل «لشکرک کوچک» و «لشکرک بزرگ»، «زرین کوه» یا «ماسهچال»، «کاهار بزرگ و کوچک»
قلل جنوبی طالقان نیز از نظر ارتفاع و جلوه های طبیعی حائز اهمیت هستند . مهمترین آنها عبارتند از:
«ناز» با ارتفاع 4108 متر از سطح دریا «گران چال» «خرسان کول» «زرده جال» و «ارزنگ»
" قله نوار کوه حدود ٣٨۵٠ متر در روستای تکیه ناوه "
irangardi.blogtak.com /
آبشارهای طالقان:
میزان بارندگی نسبتا زیاد این منطقه کوهستانی و چشمهساران فراوان و رودخانههای فصلی و دائمی آن، منشاء وجود و پیدایش آبشارهای زیادی است و این از دیگر جلوهها و زیباییهای طبیعی طالقان به شمار میرود.
آبشارهای متعدد فصلی و دائمی در انحناء و سینه کوهها و دامنه ارتفاعات، چشمها را مینوازد. مشهورترین این آبشارها عبارتند از: آبشار «کرکبود »در شمال روستای کرکبود،آبشار «شل بن» در غرب
روستای بزج، آبشار «تره نو» در جزینان دربند و آبشار «آسکان» در روستایی به همین نام، آبشار «سفیدآب» در جوار مزرعه و کوهی به همین نام که در غرب قله شاهالبرز و آبشار «سوهان» در روستای سوهان واقع است.
" آبشار دره پاشوران و آبشار آلبالو دره در روستای تکیه ناوه "
این آبشارها در فصل زمستان، جلوه خاصی از زیبایی به خود میگیرند و به حدی قندیلهای یخ تشکیل میدهند که اعجاب بیننده را برمیانگیزند.
چشمه ها وغارهای طالقان:
منطقه طالقان به دلیل واقع شدن در کوههای بلند رشته کوه البرز دارای چشمه فراوان آب ، آب معدنی و ابگرم است. هر یک از چشمه ها هر یک دارای نام مخصوص است . مشهورترین چشمههای آبگرم عبارتند از:
چشمه های آب گرم :
آبگرم روستای گراب
آبگرم گنداب در روستای دهدر
آبگرم چاکسر در روستای هرنج
آبگرم سه کوهه روبروی لمبران
آبگرم روستای خچیره
" آبگرم چهل دختران در روستای تکیه ناوه "
" چشمه پرآب و سرد الرویا واقع در ارتفاع 3850 متری نوار کوه روستای تکیه ناوه "
همچنین در این منطقه غارها و دخمههای طبیعی فراوانی وجود دارد که برخی از آنها را معرفی میکنیم.
غار بزج: این غار در روستای بزج طالقان واقع شده و در گذشته، از آن به عنوان پناهگاه استفاده میشده است. آثاری از کارهای دستی و محل دروازه و دیدهبانی و همچنین نشیمنگاه در آن مشاهده میشود. طول این غار 25متر است.
غار کلهسنگ: در کوهی به همین نام در نزدیکی قریه سوهان و قریه آرتون واقع شده. دهانه غار بسیار تنگ است. پس از پیشروی در غار، دهانه چاهی به عمق 4 متر نمودار میشود که بایستی به کمک طناب از آن پایین رفت و در آنجا محوطه بزرگی دیده میشود که تعداد زیادی اسکلت انسان روی هم انباشته شده است. درون این غار، منابع آبهای زیرزمینی دیده میشود و از سنگچینیهای دستی درون غار استنباط میشود که سابقا عده زیادی درون این غار میزیستهاند.
غار مرغبند: در شمال روستای «ناریان» قرار دارد و کمتر بدان توجه شده است.
دخمه باستانی خلیزر: در مزرعهای به همین نام در روستای «ورکش» واقع شده و دارای اتاقها و محل نشیمن است.
دخمه باستانی بادامستان: در جوار امامزاده یوسف، روبهروی روستای «وشته» قرار گرفته و حدود ده اتاق دارد.
irangardi.blogtak.com /
) 11) غار دهدر
2) غار دنبلید 12) غار گراب
3) غار جزینان 13) غار ویران گلیرد در سه طبقه
4) غار هرنج 14) غار دیزان
5) غار قلعه ارژنگ میناوند 15) غار لهران
6) غار الهوچین کش 16) غار پراچان
7) غار لوشرکش 17) غارکارا اسکول دره کلوان گوران
8) غار بادامستان روستای وشته 18) غار کلخسان
9) غار گته ده 19) غار لهران
10) غار قلعه دختر گته ده 20) غار کش
21) غار ذالنگ سوهان
" ٢٢) غار سیاه بند در روستای تکیه ناوه "
+ معرفی طالقان
معرفی طالقان
گردآوری : مصطفی امیرخانی
منطقه کوهستانی و با صفای طالقان که به بهشت پنهان یا نگین البرز هم معروف شده، با توجه به رودخانه پرآب شاهرود و باغهای پردرخت و پر محصول و سد خاکی جدید، که بیش از 15 کیلومتر طول دریاچه آن میباشد و به سبب نزدیکی آن به تهران ( و با احداث جاده کردان 50 تا 60 کیلومتر هم به تهران نزدیکتر خواهد شد) در 120 کیلومتری شمال غربی تهران واقع است. منطقه معروف به طالقان در میان دره بزرگی در کوههای البرز قرار دارد. طالقان منطقه ای متشکل از حدود 80 روستای کوهستانی است که در فاصله 130 کیلومتری شمال غربی تهران قرار دارد. طول جغرافیایی طالقان از شمال شرق به جنوب غرب حدود هشتاد کیلومتر و عرض جغرافیایی آن حدوداَ 15 کیلومتر می باشد. بدینگونه منطقه طالقان حدوداَ 1200 کیلومتر مساحت دارد.
طول و عرض جغرافیا ئی طالقان به ترتیب 80 و 38.5 درجه است.
نام روستاهای طالقان
آر تو ن - آئینکلایه - آرموت - آسکا ن - ابصار (اوصار) - امیرنان - اسفاران - اوانک - اوچان - اورازان - انگه - آردکان - اهوارک - باریکان - بزه ـ بزج - پرکه - پردسر - پراچان - تاریان - تکیهآرموت - تکیهجوستان - تکیه ناوه - جزینان (گزینان) - جزن (گزن) - جوستان - حسنجون - حصیران - خودکاوند - خسبان - خیکان - خچیره - خوران - خورانک - دیزان - ده در - دراپی - دنبلید - روشنابدر - زیدشت - سگراتچال - سفچخانی - سوهان - سمقآباد - سنگبن - سیدآباد - سفیدگوران - سگران - شهراسر - شریفکلایه - شهرک - صالحآباد - عالیسر - عالیده - فشندک - کرود - کوِئینِ - کرکبود - کش - کشرود - کجیران - کلانک - کلارود - کماکان - کولج - گوران - گتهده - گلینک - گراب - میراش - مرجان - مهران - لهران - میر - موچان - میناوند - ناریان - نساسفلی - نساعلیا - نوده - نویزک - نویز - وشته - ورکش - هرنج - هشان -
زبان مردم طالقان فارسی و لهجه تاتی است تنها در دهکده میناوند مردم آن بزبان ترکی سخن می گویند.
آیین مردم طالقان تا حدود قرن سوم هجری دین زرتشت بوده است با ظهور اسلام وگراییدن مردم قزوین و سایر مناطق نزدیک به طالقان به مذهب شافعی و مالکی مذاهب جدید در میان آنان رونق پیدا کرده اما چون ساداتی که به طالقان روی آورده پیرو زید بن علی بن حسین ابن علی بودند آیین زید یه را که حسینیه نیز نامتد قبول نموده و به آن علاقمند گردیدند.
ظاهراً مذهب اسماعیلیه در طالقان نفوذ و دوام قابل ملاحظه ای نداشته است زیرا مردم طالقان بیشتر در قلمرو نفوذ حکمرانان زیدی مذهب قرار داشته اند . بهر حال با روی کار آمدن صفویه و نفوذ حکمرانان سلسله کیائیه خصوصاً خان احمد اوّل که به آئین شیعه اثنی عشربه معتقد و علا قمند بود از گسترش و نفوذ آئین زیدیه کاسته شد و بمذهب اثنی عشربه گرویدند. .
+ بهار طالقان ، زیبا و لطیف .....
... واقعاً جاتون خالی، اگر مردم طبیعت دوست فقط ذره ای از طبیعت سر سبز و هوای پاک و... نغمه بلبل را میخواستند ، اینقدر به کنار دریا و کلاردشت نمیرفتند.....
+ تبریک و خوش آمدگویی
با سلام و عرض تبریک ایجاد وبلاگ جدید
اینجانب مصطفی امیرخانی فرزند مرحوم مجتبی امیرخانی ( تخلص فیاض ) از دوستداران روستای زیبای تکیه ناوه طالقان هسنم.
+ به پرشین بلاگ خوش آمدید
كاربر گرامي
با سلام و احترام
پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:
http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت
در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir
و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.
همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com
با تشكر
مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي
http://ariagostar.com






