طالقان - نگین البرز - بهشت گمشده

طالقان - نگین البرز - بهشت گمشده


+ زندگینامه استاد امیرخانی

Gholam hossein Amirkhani

 

دیداری با استاد غلامحسین امیرخانی؛ روزنه ای از دیوارهای کاهگلی

  گردآوری : مصطفی امیرخانی فرزند مجتبی امیرخانی

بار اولم نبود که به دیدن غلامحسین امیرخانی می رفتم. خیابان پاتریس دیگر برایم نوستالژیک شده است. دلگیر شدم وقتی ایشان را بر روی تخت دیدم. وقتی از چگونگی اوضاع جسمی اش جویا شدم گفت: بهترم اما تا مدت ها اجازه ندارم پایی را که شکسته، بر روی زمین بگذارم. یکدفعه نگاهم به دست او افتاد. چقدر خوشحال شدم وقتی به ذهنم رسید اجازه نوشتن دارد. وقتی در ذهنم تصویر کردم که چگونه قلم را در دستش می گیرد و صدایش را درمی آورد. کاغذ به وجد می آید، جاودانه می شود.

    قرار نبود درباره خوشنویسی برای چندمین بار گفت وگو کنیم. زمینه گفت وگوی ما زندگی استاد خوشنویسی بود. به طور حتم خیلی چیزها باید دست به دست هم دهند تا کسی هنرمند شود و در تاریخ هنر کشور خود جاودانه بماند. وقتی زندگی هنرمندان را بررسی می کنیم. می بینیم یک معلم، یک آدم و حتی یک اتفاق مسیر زندگی آنها را تغییر داد و پای شان را به عرصه ای کشانده که قدم زدن در آن عرصه کار هرکسی نیست. خیلی ها می آیند، می روند. می آیند اما تاب ماندن ندارند. ولی کسانی که می مانند بزرگ انسان هایی هستند که جاودانگی رازش را با آنها در میان نهاده است.

    غلامحسین امیرخانی از آن دسته انسان هایی است که آمده، مانده و حالابخشی از پیکره خوشنویسی ایران محسوب می شود.

    «فی نفسه اهمیتی ندارد که کسی کی به دنیا آمده باشد و کجا ! اما ممکن است در این جور اطلاعات و مصاحبه ها نکاتی پیش آید که عمومیت داشته باشد. یعنی برای کسانی که میل دارند از تجارب تاریخی دیگران استفاده کنند و می خواهند زندگی را با نگاه عمیق تری مورد ارزیابی و موشکافی قرار دهند، مفید باشد.» این را غلامحسین امیرخانی، استاد خوشنویسی، در پاسخ به نخستین پرسش من در گفت وگویی با همین عنوان می گوید و ادامه می دهد: «من در بهمن ماه سال ۱۳۱۸ ، در طالقان متولد شدم. دوران کودکی من مصادف می شود با شروع جنگ جهانی دوم. این دوران، برای تمام جهان دوران سخت و دشواری بوده است. چه آنهایی که درگیر جنگ بودند و چه آنهایی که در حاشیه جنگ قرار داشتند از ترکش ماجرا در امان نبودند. در این شرایط ایران هم دچار مشکلات زیادی از جمله قحطی و دشواری رفت و آمد شد. ما خانواده فقیری بودیم و تا حد زیادی تحت تاثیر این جریان قرار گرفتیم.»

    از شغل پدر می پرسم، می گوید: «پدرم معلم بود. معلمی با همان سبک و شیوه قدیم. بنیه اولیه مردم گیلان در صد سال پیش از نظر فرهنگی، توسط معلمان طالقانی پایه گذاری شد. طالقانی ها اهل سواد و مسائل فرهنگی بودند و این یک رسم قدیمی بود که به گیلان و دیگر مناطق کشور بروند که البته گیلانی ها هم پذیرای این مسئله بودند.»

    خانواده امیرخانی زمانی که او پنج ساله بوده به تهران منتقل می شوند. پس از اقامت یک ساله در تهران به یکی از روستاهای اطراف قزوین و سپس به طالقان انتقال می یابند. غلامحسین امیرخانی کلاس اول دبستان را در زادگاهش گذرانده است، اما معلم کلاس اول، اولین معلم این خوشنویس نبوده است. وی معتقد است: «نقطه عطف زندگی من این بود که در حدود چهار سالگی توفیق پیدا کردم به مکتبی که در آن زمان در زادگاه من به جای مدرسه دولتی مرسوم بود، توسط معلم مهربان و اولین معلم من یعنی «مجتبی امیرخانی» راه پیدا کنم و باسواد شوم. با توجه به مهر و محبت این معلم نازنین و رابطه عاطفی که بین ما برقرار شده بود، من نه به عنوان این که بخواهم درس بخوانم، بلکه همراه او بودن بود که پای مرا به آن مکتب باز کرد.»

    از همان حدود ۵-۴ سالگی میل به نوشتن در فطرت غلامحسین امیرخانی به صورت یک تمایل شدید و تقریباً بدون این که قابل کنترل باشد، به وجود آمد. در این دوره او روی دیوارهای کاهگلی با تخته و هر چیز دیگری که به دستش می رسید، روی تخته های صیقلی شده نجاری یا روی تکه های حلبی می نویسد. چنین ابزارهایی برای نوشتن حکایت از نبود کاغذ دارد.

    امیرخانی از این دوران چنین نتیجه می گیرد: «هر کدام از ما آدم ها با توجه به محل جغرافیایی و فرهنگی که در آن زندگی می کنیم، روزنه ای در وجودمان به جانب زیبایی ها باز می شود و ما به جانبش کشیده می شویم. احساس می کنیم به آن گرایش داریم و این همان اولین روزنه و تاثیری است که از طبیعت می گیریم. اولین روزنه و گرایش برای انسان خیلی مهم است و می تواند دستاویزی باشد که او را به سمت روشنایی سوق دهد. ممکن است ما در مسیر آن عشق و علایق فطری مان قرار نگیریم و در زندگی مساله کار و معیشت مدار واقع شوند، اما آن روزنه می تواند همیشه در دل ما باز باشد و به صورت یک جور تفنن گاهی اوقات فراغت مان را با آن بگذرانیم. به هر حال شاید شانس من بود که به سمت نوشتن، از همان ابتدا راه پیدا کردم و ادامه دادم.»

    خانواده این خوشنویس پس از گذراندن کلاس اول، مجدد به تهران منتقل می شوند. او دوره ابتدایی را در خیابان ظهیرالاسلام، مدرسه مسعود سعد می گذراند و بعد از دوره ابتدایی به صورت شبانه ادامه تحصیل می دهد.

    از احساس غلامحسین امیرخانی هنگام ورود به تهران، به عنوان کسی که کودکی اش را در شهر کوچکی مثل طالقان گذرانده، می پرسم و او دلپذیر بودن شهر تهران را در آن سال ها تصویر می کند: «آن زمان تهران شهر دلپذیری بود. تهران تمام جنبه هایی را که در یک محیط پرتلاطم می توانست وجود داشته باشد، بدون این که روح و فکر انسان را دچار دشواری و پریشانی کند، دارا بود. در این شهر درخت و آدم و اتومبیل به اندازه ظرفیتش وجود داشت. مردم، خانواده ها و فامیل همدیگر را می دیدند و فرصت داشتند به یکدیگر ابراز عاطفه کنند. جنبه های عاطفی وجود و زندگی شان محو و کمرنگ نشده بود.» با این حال ایشان دائم به زادگاهش رفت و آمد داشته و خودش را سرشار از طبیعت آن منطقه کرده است. او تهران ۴۰ ۵۰، سال پیش را با ترکیبی از سنت در کنار مطبوعات، رادیو و کتاب قابل قبول می داند و آن سال ها را این گونه به قضاوت می نشیند: «اگر بخواهیم جامع الاطراف بودن موضوع را مبنای قضاوت مان قرار دهیم، به این نتیجه می رسیم که بیشترین تعداد استادان برجسته و طراز اول معاصر در زمینه های مختلف تاریخ، ادبیات، موسیقی و... در این دوران پرورش پیدا کرده اند. [البته مشکلات سیاسی که همیشه دامنگیر ملت ما بوده است نیز قابل ذکر است]. ورود نهضت ترجمه و ورود مردم به دوران کتبی کمک بسیاری به بالابردن سطح سواد و فرهنگ این مردم کرد. دیر آمدن چاپ در مملکت ما موجب شده بود که ما هنوز دوران فرهنگ مکتوب را نگذرانده بودیم. شاید بعد از دوران جنگ جهانی دوم بود که ترجمه های بیشتر فرانسوی به دست کسانی که علاقه مند بودند رسیدند و این مسئله رواج پیدا کرد و آگاهی بیشتر ملت ایران را به ارمغان آورد.»

    با مرور کردن فضای آن سال ها به سال ۳۲ می رسیم. از استاد می پرسم آیا کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ بر شما تاثیری گذاشت «من آن زمان ۱۴ سال بیشتر نداشتم و در سن تشخیص نبودم اما به طور سطحی مسائل را می دیدم.» وقتی از گرایش و علاقه ایشان در سال های بعد نسبت به مسائل سیاسی سؤال می کنم، می گوید: «من همیشه به سمت مسائل سیاسی گرایش داشته ام. چون کتاب می خواندم و از همان دوران کودکی و دبستان علاقه مند بودم اما جویا بودن تشنگی برای شناخت بوده و هیچ گاه به سمت هیچ جریان حزبی کشیده نشدم.»

    سال ۱۳۳۸ سالی است که افتخار ورود غلامحسین امیرخانی را به عرصه خط و خوشنویسی، به طور جدی و حرفه ای، در خود دارد. در این سال یکی دیگر از نقاط عطف زندگی این خوشنویس شکل می گیرد: «در سال ۱۳۳۸ به صورت حرفه ای به سمت خوشنویسی گرایش پیدا کردم و با انجمن خوشنویسان ایران و مرحوم «استاد سید حسین میرخانی» آشنا شدم. مکتب هنری، اخلاقی و شخصیت پرجاذبه ایشان یکی از آن نقاط عطف دیگری بود که در زندگی من پیدا شد. «سید حسین میرخانی» در قدم گذاشتن من به این راه تاثیر زیادی داشت. شخصیت ایشان به لحاظ اخلاقی مرا جذب کرد. جوانان و نوجوانان تشنه محبت هستند و هرجا نشانه ای از این احوالات ببینند، مجذوب می شوند.»

    امیرخانی درخوشنویسی بیش از هر چیز ادبیات موسیقی را شوق برانگیز می داند و وقتی گفت وگویمان به رابطه بین هنرها می رس%9�ی شود برای دورانی که در آن زندگی می کنیم.»

 

    آثار ادبی و موسیقی تاثیر زیادی بر استاد امیر خانی گذاشته اند. او با استادان موسیقی و ادبیات زیادی رابطه داشته است اما وقتی نام کسانی را که بر او تاثیر گذار بوده اند، می پرسم، فقط به استادش مرحوم سید حسین میرخانی اشاره می کند: «سید حسین میرخانی موسیقیدان بزرگی بود و کمانچه ایشان جزو کمانچه های تراز اول بود. این را استاد بنان می گفت و من خودم شخصاً از ایشان شنیدم.»

    غلامحسین امیرخانی با محمد رضا شجریان همکلاس بوده اند و هر دو شاگرد سید حسین میرخانی.

    غلامحسین امیرخانی می گوید: «خوشنویسی ما بیشتر مدیون دوران قاجار و صفویه است. بزرگترین خوشنویس ایران در خط نستعلیق، میرعماد است که در دوران صفویه زندگی کرده و البته در دوران قاجار هم بزرگانی بودند که در زندگی بنده و همنسلان من تاثیر گذاشته اند.»

    غلامحسین امیرخانی اکنون کمتر خوشنویسی می کند و بیشتر مسئولیت کارهای اجرایی مثل ریاست انجمن خوشنویسان ایران همچنین ریاست شورای عالی خانه هنرمندان ایران را بر عهده دارد. به اعتقاد او «خانه هنرمندان مرکز هنر و فرهنگ شده و با برنامه های متعدد و مختلفی که هر ماه برگزار می کند می تواند چراغ روشنی باشد و با تقویت و پشتیبانی نقطه عطفی شود برای دورانی که در آن زندگی می کنیم.»

    امیرخانی این مسئولیت ها را خارج از تخصص خود می داند اما به دلیل احساس وظیفه پذیرای آنها شده است.

    کوچک ترین تقدیری که از این هنرمند شایسته صورت گرفت، اعطای نشان درجه یک فرهنگ و هنر به او در سال ۱۳۷۸ به او بود.

روزنامه ایران > شماره 3870   -  5/12/86 > صفحه 17 (فرهنگ و هنر) > متن


نگارنده: مصطفی امیرخانی ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٧
    نظرات سروران()   لینک