... یادی از شهدای روستای تکیه ناوه طالقان ... - طالقان - نگین البرز - بهشت گمشده

طالقان - نگین البرز - بهشت گمشده


+ ... یادی از شهدای روستای تکیه ناوه طالقان ...

تاریخ صحیح نگارش  29 شهریور سال 1389 می‌باشد تکیه ناوه  -  طالقان - شهید طهماسب شیخ حسنی

... صحبت از یادواره شهدای روستای تکیه ناوه طالقان شد ... و در هفته دفاع مقدس هستیم ...

... از بس که این رسانه ملی ...  بعد از 30 سال تکرار ... هنوز هم ...توپ و تانک نشون مردم میده ... آدم خود بخود ... از جنگ بیزار میشه ... ( حالا کاری نداریم که چرا جنگ شروع شد؟ ... و به اهدافش رسید یانه ؟ ... هیچکس با موشکافی این مسئله موافق نیست !!! ... و این حرفا ... چیزی از ارزش شهدای خوب و با ارزش جنگ و انقلاب ... کم نمیکنه ....)

... گفتم !!! ... من هم به سهم خودم ... یادی از نزدیکترین شهیدی که می‌شناختم ... در اینجا بیان کنم ... و این مهم سبب شد ... تا دو ، سه بار ... وصیت نامه پر معنای این شهید عالیمقام رو بخونم ...

... به تمام عزیزانی که این عکس شهید رو می‌بینن ... توصیه می‌کنم ... حتماٌ وصیت نامه این شهید رو تا آخرش بخونن ... ( ... و به اون عمل کنن !!!)

... تازه با خوندن این وصیت نامه ... می‌فهمیم که ... این شهدای عزیز ... برای چه هدف بزرگی به جبهه رفتن .... و چقدر با تعبد و اخلاص ! ...

... با قرائت فاتحه نثار روح آن شهید بزرگوار ... برای نزدیکان و خانواده محترم شهید طهماسب شیخ حسنی آرزوی عمری با عزت و افتخار می‌نمایم ...

... فرازهایی از وصیت نامه شهید طهماسب شیخ حسنی

******************************************

... و اما اى پدر و مادر و اى برادران و خواهرانم و اى بستگان و خویشاوندانم ، شما نیز در این میان با شهادت من مسئولیتتان افزون خواهد شد و شما نیز باید بیش از دیگران در حکایت خاک تعمق و تدبر نمایید و راه رستگارى و فلاح را مصمم و استوار و با علم و یقین بپیمایید.

 ببینید مرا که تا چندى پیش بر این خاک کنارتان بودم و امروز پیکره خاکیم در زیر همین خاک و در زیر پاى شماست و به فردایى بیندیشید که جسم شما نیز در کنار جسم من نهاده خواهم شد پس براى خلاصى از این خاک فکر سفر باشید و توشه کافى مهیا و ذخیره کنید دیدید که زمان زندگى من بر این خاک همچون گذر شهابى بر پهن دشت آسمان آبى همچون دمى بیش نپاید و یاد من نیز در خاطره‌ها همانگونه گذر خواهد کرد چونانکه یاد پیشینیان از خاطره‌ها گذر کرد پس شما نیز که همانند منید و همانند پیشینیانید از این تذکرات و ابتلائات الهى پند و عبرت گیرید و پیش از آنکه مهلت خداوند امان دهنده به سر آید و مرگ شما را دریابد خود را بیابید و از راه توبه به درگاه ملکوتیش باز آیید باشد که توبه خالصانه‌تان موجب پذیرش حق تعالى و سبب بذل رحمات و عنایات بیش از پیش خداوندیش گردد. انشاالله .

***************

... جنایات و اختناق و فساد و جهل و بى خبرى زمان طاغوت را بیاد آورید و بیش از پیش در متابعت از دین حق تلاش نمایید و با اتحاد و یکپارچگى با هم بر این ریسمان محکم الهى (امام خمینى) چنگ زنید و آنچنان جامعه‌اى بسازید که در آن رابطه هر کس با دیگرى همانند روابط جامعه بهشتیان باشد جامعه‌اى که هر کس واقعا خود را در برابر خدا و خلق مسئول بداند و بیش از توقعاتى که از دیگران دارد خود عمل نماید جامعه‌اى که در آن امر به معروف و نهى از منکر مورد پذیرش و خواست همگان باشد جامعه‌اى که در آن از شرک و نفاق و ظلم و تباهى و احتکار و گرانفروشى و ربا و رشوه و قتل و تجاوز و اعتیاد و بى‌حجابى و هزاران مفسده و فساد موجود و حاکم بر عوالم کفر اثرى نباشد و جامعه‌اى بسازید که همگان در آن از اعمال خود و دیگران واقعا احساس رضایت کنند و براین احساس رضایت خداوند را جلب نمایند بدیهى است که براى رسیدن به چنین جامعه‌اى علم و معرفت و ایمان و تقوا و خودسازى لازم است چرا که تنها آنکس که خود را ساخت خواهد توانست همچون پیامبران و امامان و اولیا خدا جامعه را نیز بسازد و مسلم است که براى ساختن جامعه‌اى ایده‌ال و مطلوب علاوه بر خود سازى و در کنار آن مقدمتا ایجاد جامعه‌اى با ظواهر کاملا اسلامى لازم است.


... متن کامل وصیت نامه را از اینجا بخوانید ... حتماٌ !!!

 

 

 

 


 

 

عنوان : طهماسب شیخ حسنی

تاریخ : 1388/08/11

<> 

 

 نام :طهماسب

 

نام خانوادگى :شیخ‌حسنى

 

نام پدر :الیاس

 

تاریخ‌تولد :01/04/1335

 

ش.ش :3978

 

محل‌صدورشناسنامه :تهران

 

تاریخ شهادت :25/11/64

 

نوع حادثه :حوادث‌مربوط به‌جنگ‌تحمیلى

 

محل شهادت : نقده

 

یگان اعزامی: بسیج - نیروی زمینی

 

منطقه عملیاتی: فاو

 

نام عملیات : نصر 5

 

شرح حادثه :حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسط دشمن‌درجبهه

 

استان :بنیادشهیداستان‌قزوین

 

 

وصیت‌نامه :1448233

 

شیخ حسنى طهماسب

 

وصیت نامه شهید طهماسب شیخ حسنى

 

تعالى اله چه دولت دارم امروز که آمدم از درم دلدارم امروز

 

چه دیدم روى خویش سجده کردم بحمداله نکو کردار امروز

 

نهال صبرم از وصلش برآورد زبخت خویش برخوردارم امروز

 

حمد و ستایش بى‌پایان ابدى بر خداوندى باد که تنها خود سزاوار ستایش از خویش است. اوست معبودى که اول اولاولین و آخر الاخرین است چرا که پیش از او هیچ نبوده و بعد از او نیز هیچ نخواهد بود چرا که هستى مطلق تنها اوست. اوست خداى بى‌شریک و بى‌نیاز که مسبب ایجاد نظام هستى عالم است. و خالق کل موجودات اوست که براساس عقل و حکمت والاى خویش و با قدرت بى‌منتهایش از هیچ هر آنچه را که اراده نموده در صحنه وجود درآورده و نیستى. مطلق را با اعجاز مطلق خویش به هستى بدل نموده و هر آن هم که اراده کند از همه چیز موجود، دوباره نیست خواهد بود آنچنان که گویى هیچ نبوده است.

اى خالق ما و من آنچنان که خود را شناخته‌ام تو را شناخته‌ام و آنچنان که تو را شناخته‌ام پرستشت مى‌کنم هرچند مى‌دانم که ذره‌اى از قطره‌اى از دریایى از اقیانوسى ... از ذات خداوندیت را بیش نشناخته‌ام و با همین شناخت آنچنان شیفته‌ات گشته‌ام که جز تو نمى‌جویم و جز از تو نمى‌گویم و جز از رضامندى تو نمى‌طلبم و جز آرزوى وصالت امیدى دیگر ندارم.

ترا ستایش مى‌کنم که از عنایات کریمانه‌ات به انسان هستى بخشیدى و از کرامات فضیلانه‌ات او را اشرف مخلوقاتت مقرر داشته‌اى و از فضائل عالمانه‌ات عقل و اختیار را تواما به انسان عنایت فرمودى تا انسان احسن الخالقینى شود که شایستگى تقدیس بیابد و سایر مخلوقاتت نیز با سجده بر انسان به درگاه کبریاییت تقرب جویند.

ترا عاشقانه‌تر از مجنون مى‌پرستم که براى رستگارى و فلاح انسانها فطرت خداجو و طینت پاک عطا کردى و مزید بر آن مقربان درگاهت را راهنما و هدایتگر آنان مقرر فرمودى و آنان را با آیاتى صریح و روشن در طریق تکامل قرار دادى تا هر آن کس را که مشتاق تو بود دست گیرند و از ظلمات و گم گشتگیها نجاتش بخشند و تا جوار قرب تو همراهیش نماید و در این میان هزاران هزار شکر و سپاس بر بنده واجب و مسلمان که پیرو کاملترین دین دینت اسلام قرارم دادى که توسط کاملترین و والاترین انسانها و برگزیده‌ترین بندگان و رسولانت حضرت محمد مصطفى - صلى الله علیه و آله و سلم - که درود و صلوات بى‌پایان خداوندیت بر او باد بر جهانیان عرضه گردیده است.

و باز هزاران هزار شکر و سپاس خالصانه بر بنده واجب است که ادامه دهندگان هدایت‌گرى آخرین دینت برترین اولیائت، امامان جلیل القدرى هستند که جملگى از دست پروردگان و از خاندان و آل محمد - صلى الله علیه و آله و سلم - و اختران پر فروغ و تابناکى هستند که خلقت عالمیان بر اساس ظهور عظمت و شرف آن فرزانگان بنا نهاده شده و بقاً هستى مخلوقات نیز متصل به انوار شریفه همان گرانمایگان است همچنانکه ادامه حیات مخلوقات عالم به حیات امام زمان - عج الله تعالى فرجه روحى و ارواح العالمین لمقدمه الداه - است و باز هزاران هزار حمد و سپاس خاضعانه بر بنده واجب است که موجودیتم را در مکان و زمانى قرار دادى که نایب الامامى مسیحا دم و بت شکنى ابراهیم سان و مقابله کننده‌اى چونان موسى (ع) عهده‌دار هدایت کشتى شکسته نوح از میان طوفانهاى سهمگین و متلاطمى است که از شرق و غرب عالم با آخرین توان خود قصد نابودى و انهدام انقلاب اسلامى را دارند که امام خمینى پیامبرگونه با توکل بر خداوند منان و با اتصال به عنایات مستمر امام زمان - عج الله تعالى فرجه الشریف - بنیانش نهاد.

 

انقلابى که در این برهه از زمان بى‌شک مصداقى نمایان و نمونه‌اى روشن از انقلاب جهانى حضرت محمد - صلى الله علیه و آله و سلم - در زمان بربریت و جاهلیت عرب خود را متمدن و پیشرفته مى‌داند و زورمداران امروز نیز براى فریب و اغفال و چپاول مستضعفان جهان بتهایى مصنوعى و پوشالى ساخته و در بتکده‌ها نهاده‌اند و مردمان ضعیف النفس را به پرستش از بتها و اهدا سرمایه‌هاى با ارزش خود و قبول بندگى آنان وا مى‌دارند و براى ارضاى جهانخوارگى و خونخوارگى خویش در بین آنان ضدیت و تفرقه ایجاد مى‌کنند و براى فخر فروشى و تفاخر نسبت به هم، تلاش فزاینده بر غارت اموال محرومان و به سخره و بندگى گرفتن آنان دارند و همچنانکه در صدر اسلام انقلاب اسلامى پیامبر عظیم الشاًن اسلام مواجه با تحریکات و توطئه‌ها و تجاوزهاى بیشمار سران کفر و الحاد شد در این برهه نیز ملحدان و منافقان و شیطان صفتان جنایت پیشه از نخستین روزهاى انقلاب اسلامى تمام تلاش و مساعى خود را در جهت محصور نمودن و سرکوب و نابودى آن معمول نمودند تا واقعه انتشار و گسترش اسلام در صدر اسلام بار دیگر تکرار نگردد و در راستاى همین هدف بود که جهت منزوى ساختن و خفه کردن انقلاب اسلامى در نطفه انعقادش، این جنگ تجاوزگرانه را بر انقلاب و بر اسلام احیا شده تحمیل نمودند.

 

بار الها! تنها و تنها تو بر تمامى ظلمها و جنایاتى که بر این امت مسلمان وارد شده آگاهى و خود مى‌دانى که اگر انسانها بخواهند در شرح این جنایات قلم زنند نه قادرند و نه ابزار نوشت کافى حتى براى نگاشتن کلیات این ستمگریها در اختیار دارند. آخر چگونه مى‌توان رنج مردمان مظلومى را نگاشت که علاوه بر تحمل زورمداریهاى سالیان دراز غداران تاریخ در کمتر از دمى همه زندگى و وجودشان و خانه و کاشانه‌شان و همه هستى‌شان این چنین در آتش خشم تجاوز پیشه‌گان صدامى سوخت و نابود گشت ؟

 

و چگونه مى‌توان داغ جگر سوز دختران و زنان و مادرانى را نگاشت که گوهر وجودشان وحشیانه مورد هجوم وحشى صفتان ضد خدا واقع شد و علاوه بر آن سرها و اندامهاى قطعه قطعه شده‌شان همراه با ماجراهاى ستمبار رفته بر آنان در دل خاک‌هاى بلادیده غرب و جنوب میهن اسلامیمان نهان گشته است؟

و چگونه مى‌توان شکنجه و رنج بسیجیان و پاسداران و سربازانى را نگاشت که اندامهایشان را دژخیمان صدامى، زنده زنده بریدند و بر ناله‌هاى جگر خراش دلیران اسلام مستانه خندیدند؟

 

و چگونه مى‌توان داغ دل پدران و مادران و همسران و فرزندانى را نگاشت که عزیزانشان با گلوله‌هاى آتشین خمپاره و توپ و راکت و موشک و بمب شربت شهادت را نوشیدند؟

 

و چگونه میتوان فریادهاى دلخراش طفلان و کودکان و زنان و پیرانى را نگاشت که در منازل خود در شهرها گرفتار انفجار راکت و بمب و موشکهاى زمین به زمین گردیدند؟ و براستى چگونه میتوان با این قلمها و کاغذها درد و رنج و شکنجه و فریاد و زجر و اشک و آه را نوشت؟

 

آرى نگاشتن این مقوله‌ها آنچنان سخت است و دشوار است همچنان که نگاشتن مشق دشوار است و نگاشتن دلدادگى و ایمان و شهادت و ایثار. آنچنان که نگاشتن خدا دشوار است و نگاشتن صفات خدا دشوار است.

 

آخر چگونه میتوان خدا را توصیف نمود که در وهم نمى‌گنجد و و چگونه میتوان دلدادگى و عشق را بر صفحه کاغذ نگاشت که اینها همه دفترى به ضخامت و گستردگى قلب على علیه السلام و قلمى همانند ایمان و یقین و نگارنده‌اى همچون حضرت محمد مصطفى - صلى الله علیه و آله و سلم - مى‌خواهد و قلبى مى‌طلبد که ایمان به خدا و پیامبرش و حب على علیه السلام و اولیا خدا همراه با اخلاص و عمل همگى در آن مجتمع باشد.

 

آرى، نمى‌توان تشریح کرد و نگاشت که چگونه مى‌شود دلیر مردانى که هیچ کم و کسرى در زندگى دنیوى ندارند به یکباره ترک خانه و کاشانه میکنند و لبیک گویان و شتابان به یارى حسین زمانه، امام خمینى ، مى‌شتابد و براى نابود نمودن دشمنان اسلام توفنده و غرنده به مصاف آنان برمى‌خیزند و در نهایت این طریق شهد شیرین و گواراى پیروزى را که همانا شهادت در راه جان آفرین و پیوستن به خیل عظیم انسانهاى خداگونه است، عاشقانه مى‌نوشند و حقانیت اسلام و انقلاب اسلامى و امام خمینى را بانواختن پنجه‌هاى خونین و خونبار خویش بر صفحه دشتهاى سرزمین اسلامیمان شهادت مى‌دهند و به اثبات مى‌رسانند.

 

بار خدایا، اى محبوب راستینم! ترا به قدرتت و به اخلاصت و به اسلامت سوگند میدهم که مرا قادر سازى و بیاموزى که با اخلاص رمز پیروزى اسلامت را در این دفتر بنگارم و گواهى دهم بر اینکه اسلام هیچگاه اسلام نشد و از مسلمان هیچگاه مسلمان نشد مگر در مصاف با باطل درونى و بیرونى و باطل هیچگاه خوار و منهدم نشد مگر در مصاف با اسلام و تو خود شاهد بودى که باطل آنچنان در مقابل اسلام خود را خوار و ذلیل کرد که عقل از کف بداد و با نا جوانمردى همبشگى‌اش به ستیز برخاست و خود سببى گشت بهر نابودى خویش و البته این همه آیاتى روشن و صریح از حکمت بى منتهاى تو معشوق دلرباى من است چرا که نبرد با باطل اگر نمى‌بود همواره حق ناشناخته مى‌بود همچنانکه کفر اگر نبود اسلام ناشناخته مى‌بود.

و کافر اگر نبود مومن ناشناخته مى‌بود، پس اى هستى بخش عدالت گستر همچنانکه تو خود مقرر فرمودى جنگ با کفر همچنان باید باشد بدون لحظه‌اى درنگ و لحظه‌اى توقف و فراموشى و همگان از مسلمانان باید در این جنگ مقدس، حضورى مداوم و پیگیر و فزاینده داشته باشند همچنانکه بوده و داشته‌اند و همگان باید این نعمت عظمى را بیابند و لمس کنند و در مسیر تکامل خویش و در مسیر انسان شدن خویش از نعمات خفیه آن بهره و توشه کافى برگیرند همچنانکه سابقان و مقربان درگاهت پیش از این آن را یافتند و کوله بار خویش بربستند و به سراپرده مقصود شتافتند.

 

آرى همگان باید با حضور مداوم و مستمر خویش در جبهه‌هاى نبرد با باطل خود را بیابند و بشناسند تا خدا را بیابند و بشناسند و دین خدا را آنگونه که هست بیابند و بشناسند چرا که جبهه‌ها مبداً مواج انسانهاست چرا که جبهه‌ها مقدسند همانگونه که مسجد مقدس است و همانگونه که معبد مقدس است و همانگونه که مشهد مقدس است چرا که جبهه هم مسجد است و هم معبد و هم مشهد.

 

آرى جبهه‌ها منزلگه انسانهایى است، که خدا را سجده‌گزار و ساجدند و عبدند و عابدند و در این راه شهیدند و شاهدند جبهه‌ها منزلگه انسانهایى است که دست و بازویشان را بر لبهاى امام مى‌سایند و پاهایشان را بر قطرات خون حسینیان مسح مینمایند و قلب‌هایشان را بر قلب خدایشان متصل مى‌سازند.

جبهه منزلگه انسانهاى دلباخته‌اى است که شیفتگان شهادتند و عاشقان وصال یار آنانى که از هرچه غیر خداست ببریده‌اند و به حق پیوسته‌اند. آنانى‌که عاشقان خداینند و معشوقان خدایند. آنانى که خونبهایشان بر ذمه خداست و آنانى که خونبهایشان خود خداست.

 

بار الها، معبود! مرا با دنیاى تو چه کار است؟ در حالى که تو خود فرمودى که خلقت انسان را در سختیها و مشکلات قرار دادى و براستى که این زندگى دنیوى بسى سخت و دشوار است چرا که تمام لذات مادى آن نه تنها لذت نیست بل که مشقت است و درد و رنج ...آیا لذتى که دمى بیش نپاید و سپس رنج آن هویدا شود لذت است یا لذتى که عابدان و بهشتیان الى ابد در آن غوطه‌ورند؟ آیا لذتى که اگر فریبکاریهاى شیطان توام شود و سرانجام آن خسران و هجران و عذاب الیم و آتش جهنم باشد لذت است و یا لذاتى که مقربان درگاه حق با همنشینى در قرب خدا و رسولانش و اولیایش احساس مى‌کنند؟ آرى، به راستى که هیچ خوشى و لذتى که آنرا پایدارى نباشد ابدا ارزش بهره‌ورى ندارد و اینک اى جان آفرینم و اى معبودم من بسویت آمده‌ام و آماده‌ام که مرا دریابى و غمهایم را از وجودم بزدایى و با پایان بخشیدن به هجرانم، قلبم را از نور لقائت شادگردانى و منور سازى.

به چه شادم که:

روز هجران و شب فرقت یار آخر شدزدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آنهمه ناز و تنعم که خزان مى‌فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

بعد از این نور به آفاق دهیم از دل خویش که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

آن پریشانى شبهاى دراز و غم دل همه در سایه گیسوى نگار آخر شد

 

اولا سخنى دارم با برادران دینى‌ام که همچون من در این وادى غربت اسیر پنجه‌هاى خاک و دنیا گشته‌اند و سرگردان در پى یافتن و دیدار یارند. هم آنان که مشتاقان خدایند و او را مى‌جویند. پس گوش فرادهید تا از اعماق وجودم حدیث مرگ و زندگى برایتان بگویم.

 

برادران دلبندم! به اطراف خود نظر کنید و آن دورترها را نیز بکاوید چه مى‌بینید؟ آیا آنچه که من دیدم شما هم مى‌بینید؟آرى؟ شما هم خاک را مى‌بینید؟ به راستى که همه جا خاک است. پس مشتى از این خاک برگیرید و نگاهش کنید و با دقت نگاهش کنید. آیا چه مى‌بینید؟ حال ببوییدش، آیا بوى خاک را حس مى‌کنید؟ اکنون، گوش فرا دارید آیا صدایش را مى‌شنوید؟ پس بچشیدش، آیا مزه‌اش را مى‌پسندید. حال بفشاریدش ، آیا فشار خاک را بر انگشتانتان حس مى‌کنید؟ اکنون گوش فرا دارید و شامه را قوى سازید و چشم دل بگشایید تا حکایت خاک را بشنوید، تا مردمان دیروز را ببینید و ببینید که همه خاک گشته‌اند تا ببینید که همین یک مشت خاک ذرات وجود هزاران هزار انسان و حیوان و موجوداتى است که بوى خاک بوى اجساد متلاشى شده آنان مزه‌اش طعم تلخ زندگى آنان است و فشارش فشار همیشگى خاک بر خاکزیان عالم است و اما حکایت این خاک، برادران گرامم حکایت خاک حکایت دنیاست و حکایت دنیا حکایت نیستى است، حکایت آدمهایى همانند ماست که روزى آمدند و روزى دگر رفتند، حکایت آنانى که عمر کوتاهى در دمى داشتند و حکایت آنانى است که عمرى به بلنداى عمر نوح (ع) داشتند حکایت آنانى است که در زندگى رنج دیدند و سختى چشیدند و زور شنیدند و مظلوم ماندند و .... و یا آنانى که به خیال واهى خویش شاد بودند و راحتى داشتند و زور گفتند و ظالم گشتند و ....)

 

اما تو مى‌بینى که همگى رفته‌اند حتى گردنکشانى چونان کوروش و تیمور و جهانخوارانى همچون اسکندر و چنگیز و جانیانى همچون ضحاک و نادر و حتى مدعیانى چونان فرعون و نمرود و حتى رسولانى همچون آدم و خاتم (ص) و این همه حکایتها از براى ما است که این را اعتبارى نیست و اعتمادى بر او نمى‌توان داشت، چرا که همچون سرابى فریبنده هر لحظه آدمیان را بخود مى‌خواند و اغوا میکند و به خود مشغولشان میکند و آرزوهاى طویل و دراز در وجودشان پدید مى‌آورد و وعده‌هاى خوش و طلایى مى‌دهد تا آن زمان که رمق از وجودشان بیرون شود و نفس برنیاید. آنگاه است که بر زمینش میکوبد و هیکل مخوف و سنگینش را بر وى مى‌اندازد و او را در کام خود مى‌برد و حتى مشامش را هم به سختى مى‌گیرد تا بویش را هم احساس نکند و تو مى‌دانى برادرم! که این دنیاى پست و ناجوانمرد هنوز این یکى را به گور نسپرده با دیگران نیز سرگرم است و آتش هواهایش و التهاب هوسهایش تا همه را در خود نگیرد ارضا نخواهد گشت پس ما که این حکایت را مى‌دانیم و انکارش نمى‌توانیم، چرا اسیر دنیا باشى و چرا بار دیگر بر خاک نظر نمى‌کنیم تا این‌بار درس عبرت گیریم چرا در این خاک آثار عظمت و تجلى ظهور حق را ببینیم؟ آرى بجاى دیدن مردگان باید او را نظاره کنیم که همیشه بوده و هست و خواهد بود، او را نظاره کنیم که خالق خاک است او را ببوییم که همیشه سرمست باشیم او را بجوییم که صادقانه ما را مى‌جوید از او بگوییم که اطمینان یابیم دل به او خوش داریم که بر ما دلخوش داشت از او بخواهیم که اجابتمان کند براى او زندگى کنیم که زندگیمان از آن اوست توکل بر او داریم که ما را کفایت است خواست او را برآوریم که برآورنده خواست‌هاست اطاعتش کنیم

 

که اطاعتش موجب قربت است. شکرش کنیم که شکرش مزید نعمت است عبدش باشیم که عبد اوییم عاشقش باشیم که عاشقمان است ،دلداده اوباشیم که دلداده مان است و دیوانه اش باشیم تا زندگى را بیابیم و تا زندگى را بیابیم و با او زندگى کنیم و با او زندگى کنیم تادر آغوشش باشیم و در آغوشش باشیم تاهرچه خواستیم عطایمان کند تا بیشتر دیوانه اش گردیم و بیشتر عاشقش شویم و بیشترعبدش گردیم و بیشتر طاعتش کنیم .

 

آرى؛ نیستى باید که آن از حق بود تا که بیند اندر آن حسن احد

هیچکس را تا نگردد او فنا نیست ره اندر حریم کبیریا

هست معراج ملک این نیستى عاشقان را مذهب و دین نیستى

پوستین و چارق آمد از نیاز در طریق عشق محراب ایاز

گشته بى کبر و ریا و کینه‌اى حسن سلطان را رخش آیینه‌اى

چون که از هستى خود مفقود شد منتهاى کار او محمود شد

 

بارالها، لطیفا:

 

رى بنما و وجود خودم از یاد ببرخرمن سوختگان را همه گو باز ببر

ما که داریم دل و دیده به طوفان بلاگو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

روز مرگم نفسى وعده دیدار بده وانگهم تا به لحدم خرم و دلشاد ببر

بعد از این چهره زرد من و خاک در دوست باده پیش آور و این جان غم آباد ببر

 

برادران دلبندم مى‌بینید معبود مرا که :

هر دمش با من دلسوخته لطفى دگر است! این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد!

این همه عکس و مى رنگ مخالف که نمودیک فروغ رخ ساقى است که در جام افتاد!

 

بارالها،جان آفرینا!

اندکى با تو بگفتم غم دل ترسیدم که دل آزرده شوى ورنه سخن بسیار است

آرى برادران براى رسیدن به مقام والاى عبودیت باید دیده‌اى بصیر و توانا داشت تا خاک را آنگونه که باید دید خاکى را که هرکس را که از خدایش جدا ساخت و در دام انداخت و با بندهاى دنیوى دربندش کشید و به دنیا امیدش داد هم او را به آنچنان عقوبتى دچار ساخت که هر لحظه فریاد برآورد که ایکاش همیشه من خاک بودم .

 

آرى، فریاد خاک پرستان تاریخ از این خاک بلند است و آتش عذاب و قهر الهى از این خاک بلند است آتشى که تنها یاد آن انسان را بارها مى‌سوزاند و عذابى که فکر آن روح انسان را مى‌میراند و قهرى که ذلت آن بارها انسان را ذوب مى‌کند و از تمامى همه اینها باید بر خداوند منان پناه برد و لگام زندگى را بر او سپرد چرا که تنها او زمامدارى بس حکیم و فاضل است و هدایتگرى بس عالم و توانا.

 

و اینک روى سخنم با آن غافلان و ره گم کردگان و خود باختگانى است که بزرگترین موهبت زندگى خویش بلکه انسانهاى بیشمار معاصر خویش که همانا نعمت وجود مقدس راهبر راستین انقلاب شکوهمند اسلامى، امام خمینى روحى له الفدا، را قدر نمى‌شناسد و با کفران بر این نعمت عظما مسببات قهر خداوندى را فراهم مى‌سازند چرا که به تحقیق انقلابى که این امام فرزانه این زمان بنا نهاده دنباله راستین همان انقلاب پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفى - صلى الله علیه و اله و سلم - است همچنان که ادامه این انقلاب نیز به تحقیق انقلاب الهى و راستین ولى عصر امام زمان - عج الله تعالى فرجه الشریف - خواهد بود بنابراین اى گمراهان و غافلان به خود آیید و از خواب غفلت بیدار شوید و همچون امت حزب اله با تمام قوایتان بر این حبل المتین و این ریسمان محکم الهى چنگ زنید تا با وحدت و یکپارچگى هرچه بیشتر و فرآینده‌ترى با هدایت خدا داده‌اش بر دشمنان اسلام و نفس خویش چیره شوید تا انشاالله زمینه ظهور امام زمان - عج ا... تعالى فرجه الشریف - و انقلاب جهانى حضرتش مهیا گردد و باشد که آن امام عدالت گستر بر اساس رسالتى که بر عهده دارد آنچنان پیروان و شاگردانى بپروراند که با معرفت دین و دانش راستین اسرار مرموز خاک را بیابند و بر اعجازهایش واقف گردند و زندگى را بر محرومان شیرین گردانند. انشاالله و بى شک شاگردانى استحقاق خدمتگزارى او را خواهند یافت که شاگردان ممتاز و برجسته امام امت، خمینى کبیر، باشند، شاگردانى که درس خویش را با تمام وجود و با ایثار و عشق بیاموزند. شاگردانى که مدرسه را مدرسه عشق بدانند و شاگردانى که تقوى سرلوحه اعمال و وجودشان باشد. شاگردانى که معلمان را همانند انبیاى خدا ارج نهند و قدر بدانند شاگردانى که نیت کنند و عزم کنند تا آینده‌اى خدا پسندانه بسازند و شاگردانى که پاسداران واقعى مدرسه و مکتب اسلام باشند و به تحقیق چنین شاگردانى معلمانى مى‌طلبند.

 

پیامبرگونه، معلمانى که مشقات زندگى را به جان مى‌خرند و در جهت تحقق رسالت والاى خویش جان فشانى و ایثار نمایند; معلمانى که نور جمالشان کلاس و مدرسه را منور سازد; معلمانى که علم را با اتصال به منبع علم خدا حاصل نمایند; معلمانى که پیشانیشان از شدت سجده‌هاى روزانه و شبانه متورم باشد و معلمانى که معجونى از علم و حلم و ایمان و اخلاص و عمل باشند و معلمانى که خود شاگردان واقعى امام و عاشق دلسوخته خدا باشند.

 

آرى اینچنین معلمان و شاگردانى بى شک لیاقت دیدار دوست و خدمتگزارى او را خواهند یافت و بى‌شک سببى موثر بر تعجیل ظهور حضرتش خواهند بود. انشاالله تعالى

 

و اما اى همسر من! تو نیز همچون دیگران بر این خاک تیره بنگر و بیندیش بر تیرگى خاک و بدان که همه تیرگى‌ها از همین خاک و همین دنیاست و بدان که رهایى از تیرگیهاى دنیا همانا در تقواست و بدان که اساس تقوا بر پذیرفتن مسئولیتهاست و بدان که تا انسان خود را در برابر خدا مسئول نداند از تیرگى دلها نخواهد کاست.

 

سفارشم اینک بر تو بردبارى و صبر و تحمل سختیها براى خداست و صبر بر ایمان و تقوا و سختیها همانا تنها راه رها است و اینک که خاک تیره جسم مرا نیز چونان گذشتگان به کام خود خواست موید همان فلسفه همیشگى خاک است که هیچکس را بقایى نیست و دوران زندگى دنیوى همچون دمى گذراست که این دم گذرا بسیار گرانبهاست. حتى گرانبهاتر از الماس و طلاست پس این دم مغتنم و گذرا را باید با گوهر اعمال خداپسندانه بیاراست و اعمال خداپسندانه همانا جلب رضایت همیشگى خداست.

 

مى‌دانم و مى‌دانى که آنان که مانده‌اند رسالتى زینب گونه بر عهده دارند که چرا باید پیام رسانان راستین رفتگان باشند و از برجاى مانده رفتگان خویش به شایستگى حراست و پاسدارى نمایند. آرى، این زمان که به تنهایى عهده‌دار تربیت و پرورش کودکان ما هستى زینب گونه بر خداوند رب العالمین توکل نما که او برترین و بهترین تربیت کنندگان است و جز از غیر او مخواه که او به تنهایى همه را کفایت است. هیچگاه غم دنیاى دون مخور و پیوسته به عاقبت کار بیندیش همواره از خداوند منان مدد بخواه و بر امدادهاى کریمانه‌اش سپاس گو و توفیق بخواه که بتوانى فرزندانى بپرورى که خدا را بشناسند و بر دین خدا معرفت یابند و براى بندگى خدا و خدمتگزارى امام زمان (عج ) و جامعه اسلامى آماده باشند و آماده باشند که براى تحقق آرمانهاى والاى اسلام ایثارگرى و مجاهدت نمایى آماده باشند که براى پاسدارى از ثمره‌هاى حاصل شده از خونهاى شهیدان اسلام جانفشانى نمایند.

 

آرى کودکان امروز که آینده سازان فرداى جامعه هستند باید آمادگى ایجاد جامعه‌اى که لیاقت و شایستگى پذیرش و ظهور آقا امام زمان - عج الله تعالى فرجه الشریف - را داشته باشد بیایند و این آمادگى حاصل نمى‌گردد مگر اینکه مادران مسلمان امروز بر این مهم همت نمایند و با الگو قرار دادن برترین بانوى شایسته عالم خلقت حضرت فاطمه - سلام الله علیهما - و توسل به حضرت، طریق تربیت را بیابند فاطمه‌اى که حسینى پرورید که افتخار ممتاز انسانها و رادمردان تاریخ عوالم موجود گشت و الگوى همه حق جویان و خداپرستان همه اعصار و قرون شد.

 

انشاالله که خداوند جل جلاله در این مسیر حامى و پشتیبان باشد انشاالله . و شما اى کودکان دلبندم که امیدهاى آینده اسلام هستید بدانید که دل کندن و گریز از این دنیاى خاکى براى آنکس که گرفتارش شده باشد نه تنها آسان نیست بلکه بسى سخت و دشوار است اما آنانکه در این دام مخوف و هول انگیز نیفتاده باشند آسان توانند خویشتن را نجات بخشایند و از این مهلکه هراس آور جان سالم بدر برد چونکه اعتیاد به دنیا همانند اعتیاد به افیون و هزاران بار شدیدتر و نکبت بارتر از آن است پس بکوشید شما که هنوز آلوده و مبتلا به دنیا نشده‌اید معرفت نفس بیابید و با تقویت ایمان و اراده و کسب علم و با عمل خداپسندانه و توکل بر خداوند رب العالمین زندگى و آخرت خود را بیمه نمایید.

 

کودکان عزیزتر از جانم ، هرچند که شهادت و فقدان من سبب بروز پاره‌اى مشکلات و تالمات خواهد شد و رنج یتیمى و بى پدرى از همین سنین طفولیت شما را خواهد آزرد اما اى جگر گوشه‌هایم آن زمان که شدت غمها و تالمات به شما روى آورد و غمگینتان ساخت براى تخفیف آن بیندیشید و به مصیبت‌ها و رنجهایى که بر فرزندان امام حسین (ع) و شهداى والا مقام کربلا رفت و با یادآورى ظلمها و ستمگریهایى که بر آن گرانمایگان وارد شد رنج خویش را ساده بگیرید. و خداوند قادر متعال را شکرگزار باشید که پس از شهادت پدرتان نه تنها شما را به اسارت نمى‌برند و سیلى بر گوشتان نمى‌نوازند و یا آنکه گوشتتان را مجروح نمى‌سازند بلکه امت مسلمان و خداجوى ایران و جهان با ارج نهادن و گرامى داشتن شما به عنون اعضاى خانواده شهید سفارشات اسلام را در حق شما به خوبى ادا خواهند کرد و از شما به عنوان چشم و چراغ ملت مسلمان تجلیل خواهند نمود که این نعمت و سعادتى بس عظیم است که باید آنرا قدر بدانید و در قبال آن در رابطه با جامعه اسلامى بیش از پیش احساس مسئولیت نمایید و بر این احساس هر روز بیش از پیش خود را مسلح و مجهز به سلاح ایمان و تقوا و علم و عمل و اخلاق محسنه کنید تا از این طریق بتوانید دین خود را به خدا و اسلام و جامعه ادا نمایید. انشاالله.

 

و اما اى پدر و مادر و اى برادران و خواهرانم و اى بستگان و خویشاوندانم ، شما نیز در این میان با شهادت من مسئولیتتان افزون خواهد شد و شما نیز باید بیش از دیگران در حکایت خاک تعمق و تدبر نمایید و راه رستگارى و فلاح را مصمم و استوار و با علم و یقین بپیمایید.

 

ببینید مرا که تا چندى پیش بر این خاک کنارتان بودم و امروز پیکره خاکیم در زیر همین خاک و در زیر پاى شماست و به فردایى بیندیشید که جسم شما نیز در کنار جسم من نهاده خواهم شد پس براى خلاصى از این خاک فکر سفر باشید و توشه کافى مهیا و ذخیره کنید دیدید که زمان زندگى من بر این خاک همچون گذر شهابى بر پهن دشت آسمان آبى همچون دمى بیش نپاید و یاد من نیز در خاطره‌ها همانگونه گذر خواهد کرد چونانکه یاد پیشینیان از خاطره‌ها گذر کرد پس شما نیز که همانند منید و همانند پیشینیانید از این تذکرات و ابتلائات الهى پند و عبرت گیرید و پیش از آنکه مهلت خداوند امان دهنده به سر آید و مرگ شما را دریابد خود را بیابید و از راه توبه به درگاه ملکوتیش باز آیید باشد که توبه خالصانه‌تان موجب پذیرش حق تعالى و سبب بذل رحمات و عنایات بیش از پیش خداوندیش گردد. انشاالله .

 

و اما اى پدرم و مادرم که مرا در آغوش گرم خویش پرورانیدید و وسایل کسب علم و عمل را برایم مهیا نمودید مى‌دانم که آن اندازه بر گردنم حق دارید که بى شک با هیچ زبانى و با هیچ بیانى بزرگى و سنگینى آن را نمى‌توان بیان نمود و حتى با کوه احد نیز نمى‌توان مقایسه‌اش کرد خاضعانه از شما مى‌خواهم که نیکیها و بزرگواریهایتان را و همچنین بدیها و زشتیهاى مرا به خاطر رضایت خدا ببخشید و حلالم کنید و همچنین از شما برادران و خواهرانم مى‌خواهم که بیش از پیش در گفتارها و رفتارهایتان بخصوص در رابطه با جامعه و دیگران مراقبت نمایید چرا که پس از این دیدگاه مردمان جامعه نسبت به شما به عنوان اعضا خانواده شهید از مقوله دیگر است وهمینطور انتظارات جامعه از شما بر این اساس بیشتر و فزاینده‌تر است. پس به خاطر خدا از تفاخر و توقعات پرهیز نمایید و نیز تلاش نمایید که تالمات روحى خویش را در جامعه بروز ندهید که سبب شادمانى منافقان و ضد انقلاب خواهد بود و انشاالله که خداوند حلیم بر این مطلب به شما بردبارى و صبر روزافزون عنایت بفرمایید . انشاالله

 

و اما وصیت ویژه‌اى دارم که امید دارم انشاالله حتما انجامش دهید و آن اینکه چنانکه مى‌دانید آن زمان که از شما جدا شدم و به سوى یار شتافتم از دنیا چیزى با خود نبردم و چون در یوم الحساب براى عبور از صراط نیاز به برگه عبور و مجوز معتبر است که با این اعمال ناقص که در صحت و پذیرش آن نیز اطمینانى نیست نمى‌توان اطمینان داشت چرا که در پیشگاه حکیمى عالم و آگاه محاسبه خواهد شد که عالم الغیب و شهادت است و بر همه چیز واقف مى‌باشد.

 

بنابراین ملتمسانه از شما مى‌خواهم که در برگه‌اى که به تایید و امضا حداقل چهل مسلمان مومن که مرا مى‌شناسند بر من شهادت دهید که مسلمان زاده و مسلمان و مومن به وحدانیت ایزد منان و مومن به رسالت بر حق یک صد و بیست و چهار هزار پیامبر خدا و خاتم آنان حضرت محمد مصطفى - صل الله علیه و آله و سلم - و پیرو قرآن و معتقد به امامت بلافصل حضرت على ابن ابى طالب (ع) و یازده امام معصوم و منتظر ظهور امام زمان (عج) و مومن به عدالت خداوند و روز معاد و اصول حقه مذهب تشیع بوده‌ام و براساس فرمان امام خمینى که نائب بر حق مهدى موعود (عج) است در دفاع مقدس از اسلام و انقلاب اسلامى و میهن اسلامى ایران شرکت نموده و دراین راه به درجه رفیع شهادت نائل آمده‌ام انشاالله و این برگه را در هنگام دفنم در دست راستم قرار دهید باشد که این برگه سببى شود تا در روز حساب بتوانم به توسط آن به معصومین اطهار سلام اله علیهما توسل جویم و با شفاعت آنان مقربان پیشگاه حق انشاالله فضل و رحمت الهى شامل حالم شود و نامه اعمالم را دست راستم بدهند انشاالله و بنده نیز تعهد مى‌نمایم که انشاالله هرکس را بویژه از این جمع گواهان چنانکه شهادت آنان بر شهادت این جانب مورد پذیرش ایزد منان واقع گردید و مقام شفاعت یافتم بتوانم در پیشگاه حق شفاعت خواهم نمود انشاالله.

 

ذکر این نکته لازم است که چنانچه پس از به خاک سپاریم این وصیت نامه رسید گواهى فوق الذکر را با اولین شهیدى که از افراد شهداى آبیک راهى دیار بقاست برایم بفرستید و نیز چنانچه جنازه‌ام ناشناخته ماند و بدست نیامد آن گواهى را پس از سالگرد شهادتم با اولین شهید راهى به عالم آخرت برایم ارسال دارید. امید که مورد رضایت خداوند عز و جل قرار گیرد انشاالله .

 

و اما سخنم با امت مسلمان و شهید پرور این است که با نگرشى عمیق و ژرف بر خاک و عالم خاک بر نعمتها و الطاف آفریدگار خاک نظر کنید و بر تجدید عزت و اعتبار و رجعت آبروى از دست رفته امت مسلمان به واسطه قدوم پر برکت امام امت و تحقق انقلاب شکوهمند اسلامى ایران که در دهه مبارک فجر بوقوع و ثمر رسید خداوند منان را سپاس گویید و بیندیشید که اگر این انقلاب نبود تاکنون از اسلام هیچ نمانده بود.

جنایات و اختناق و فساد و جهل و بى خبرى زمان طاغوت را بیاد آورید و بیش از پیش در متابعت از دین حق تلاش نمایید و با اتحاد و یکپارچگى با هم بر این ریسمان محکم الهى (امام خمینى) چنگ زنید و آنچنان جامعه‌اى بسازید که در آن رابطه هر کس با دیگرى همانند روابط جامعه بهشتیان باشد جامعه‌اى که هر کس واقعا خود را در برابر خدا و خلق مسئول بداند و بیش از توقعاتى که از دیگران دارد خود عمل نماید جامعه‌اى که در آن امر به معروف و نهى از منکر مورد پذیرش و خواست همگان باشد جامعه‌اى که در آن از شرک و نفاق و ظلم و تباهى و احتکار و گرانفروشى و ربا و رشوه و قتل و تجاوز و اعتیاد و بى‌حجابى و هزاران مفسده و فساد موجود و حاکم بر عوالم کفر اثرى نباشد و جامعه‌اى بسازید که همگان در آن از اعمال خود و دیگران واقعا احساس رضایت کنند و براین احساس رضایت خداوند را جلب نمایند بدیهى است که براى رسیدن به چنین جامعه‌اى علم و معرفت و ایمان و تقوا و خودسازى لازم است چرا که تنها آنکس که خود را ساخت خواهد توانست همچون پیامبران و امامان و اولیا خدا جامعه را نیز بسازد و مسلم است که براى ساختن جامعه‌اى ایده‌ال و مطلوب علاوه بر خود سازى و در کنار آن مقدمتا ایجاد جامعه‌اى با ظواهر کاملا اسلامى لازم است.

 

و لازم و واجب است که در این مهم باید نهایت تلاش و پیگیرى معمول گردد که امر به معروف و مهى از منکر بهترین وسیله رسیدن به این مقصود و در کنار آن شدت و سختگیرى قانونى و خداپسندانه با جدیت و قاطعیت تمام لازم است و نباید گذاشت در جامعه‌اى که اینک الهى شده است هنوز مظاهر فساد موجود باشد نباید گذاشت در جامعه‌اى که هر روزش توام با اهدا خونهاى پاک شهیدان خداجو و گلگون کفن است مغرضان و منافقان با تحریک و اغفال مشتى غافل و نادان اسباب انحراف امت مسلمان را از مسیر حق فراهم آورند نباید گذاشت بى حجابى و بدحجابى مشتى مرد و زن خود باخته و ناآگاه زمینه ساز گسترش فساد در جامعه گردد ادارات را باید به سمت اصلاح هدایت کرد، تجار و کسبه را باید نسبت به مسئولیت خطیر و بزرگشان آگاهى داد و مراکز و ارگانهاى دولتى و نهادهاى انقلابى بخصوص سپاه و بسیج را باید نیروهاى مومن و معتقد و دلسوز اشباع نمایند. دانشگاهها را باید جوانان معتقد و حزب الهى پر کنند دولت خدمتگزار را بخصوص در شرایط زمان جنگ باید با جان و مال یارى داد و توقعات اضافى و غیر ضرورى را تا حد امکان کاهش داد. اجتماعات مذهبى بخصوص نمازهاى جمعه و جماعت را باید با صفوف طویل و به هم فشرده برقرار داشت و باید با تعمق در آیات الهى قرآن و دستورات آن کتاب آسمانى در رابطه با اطاعت از خدا و رسول و ولى امر همواره گوش به فرمان رهبر بود ولحظه‌اى او را تنها نگذاشت و نیز یاران فداکارش را تقویت و اجابت نمود و نیز باید این جبهه‌هاى مقدس و انسان ساز را همواره تقویت نمود و به جاى هر اسلحه‌اى که از دست رزمنده‌اى به زمین مى‌افتد چندین مجاهد دیگر اسلحه‌هاى بیشتر و توفنده‌ترى را بر علیه دشمنان بکار ببرد تا دفاع مقدس ما مستدام باشد و دوام بیابد و به نابودى نهایى کفر و استکبار جهانى بینجامد. انشاالله

 

و همه اینها را امت مسلمان و حزب اله باید با ایثار و صبر و توکل بر خداوند منان بر عهده بگیرند و به ثمر برسانند و چه ثمره شیرین و خداپسندانه‌اى در انتظار مجاهدان فى سبیل اله و ایثارگران خداجو است!

 

درود بى منتهاى خداوندى بر شما باد اى امت مسلمان و همیشه در صحنه و خداوند قادر و توانا همواره یاورتان باد! انشاالله

 

اما بعد: اینکه از مال دنیا به حمداله یک دستگاه خانه دارم و پاره‌اى وسایل خانه که از این بابت علاوه بر تمام اینها و نیز همه تکالیف و مسئولیتهایى که به خداوند رحمان و رحیم بدهکارم وجوهات شرعیه و سهم امام را نیز تاکنون نپرداخته‌ام و علاوه بر این به همسرم هم بدهکارم تمامى حقوق مادى و معنوى و مهریه و حقوق دریافتى‌اش را غیره و به علت عدم تمکن مالى قادر به پرداخت دینم به او نمى‌باشم و از او تقاضا و امید بخشش و گذشت دارم و به پدر و مادرم محبتها و زحمات شبانه روزیشان را و به برادرانم و خواهرانم صمیمیت و مهر و الطافشان را و به فرزندانم حق پدرى و تربیتشان را و به فامیل و خویشاوندانم عطوفت و مهربانیشان را و به همسنگران و دوستان و آشنایان و همسایگان و همشهریانم تمامى حقوقى را که اسلام بر دوشم نهاده است بدهکارم و به راستى که پشتم از این همه بدهکارى خم شده و شکسته است و عاجزانه از تمامى عزیزان و سروران گرانمایه تقاضاى بخشش و گذشت و حلالیت مى طلبم و علاوه بر همه اینها که در بالا آمد تعداد ده کیسه سیمان از حدود 2 سال پیش به برادر عزیزم حاج تقى حسینلو بدهکارم و بدین وسیله رسما برادر عزیزم محمود شیخ حسنى را به عنوان وصى خود انتخاب مى‌کنم و ملتمسانه و عاجزانه از او مى‌خواهم که تا حد امکان نسبت به پرداخت بدهکاریهایم و نیز سرپرستى و مراقبت مداوم از خانواده و فرزندانم اهتمام نماید.

و فرزندان مرا همچون فرزندان خویش بداند و تربیت نماید و در حق آنان تا آنجا که مى‌تواند پدرى نماید ضمنا در قبال تمام بدهکاریهاى فوق الذکر طلبى براى خود نمى‌دانم و چنانچه غیر از اینها از بدهکارى و طلب موجود بود عزیزان گرانمایه خود مطرح نمایند و ببخشایند انشاًالله که مورد رضاى خداوند بخشایش‌گر و ستار واقع گردد. انشاالله .

 

اینجانب طهماسب شیخ حسنى فرزند الیاس متولد سال 1335 هجرى شمسى ساکن آبیک این پیام نامه را و وصیتنامه و شهادت نامه را که خلاصه‌اى از آموخته‌ها و اندوخته‌ها و توصیه‌هایم و نیز پایان نامه زندگى دنیویم مى‌باشد در کمال صحت و سلامت جسم و جان و عقل و روح و براساس وظیفه شرعى خویش با اختیار و آزادى تمام در اردوگاه رزم با برخوردارى جو روحانى و پر از معنویت جبهه تنظیم نموده و در 26 برگ و 52 صفحه نگاشته‌ام و از معلم و برادرم جناب حمیدرضا آیتى غفارى که رحمت فراوان خداوند منان الى ابد بر او و خانواده‌اش باد تمنا مى‌کنم که در صورت امکان در مراسم ختم آنرا قرائت نمایند تا انشاالله تذکرى باشد بر همگان که در روش زندگى خویش تعمق نموده و تا فرصت فراوان و امان دارند در جهت ذخیره نمودن توشه و ابزار لازم و کافى تلاش روز افزون نمایند.

 

خداوند انشاالله بر درجات همه مومنین و مومنات و تلاوت کنندگان فاتحه و آمرزش خواهان بیفزاید و طریق نور و هدایت خویش را بدانان بنمایاند انشاالله . ضمنا ناظرین بر اجراى صورت امکان این شهادت نامه را بصورت جزوه در بیاورند.

 

السلام علیکم و رحمه اله و برکاته

خدایا خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگه دار

آمین یا رب العالمین

 

منبع: اطلاع رسانی معاونت پژوهشی و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران

 

 

نگارنده: مصطفی امیرخانی ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢٩
    نظرات سروران()   لینک